تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
بار غم گوئى دلم را بس نبود * درد تنهائى به سرباريش بين چارهء خواجو اگر زور و زرست * چون ندارد زور و زر زاريش بين

767 [ زهى خطى به خطا برده سوى خطّهء چين ]

س
زهى خطى به خطا برده سوى خطّهء چين * گرفته چين به دو هندوى زلف چين بر چين نموده لعل لبت ثلثى از خط ياقوت * بنفشه‌ات خط ريحان نوشته بر نسرين چو صبحدم متبسّم شدى فلك پنداشت * كه از قمر بدرخشيد رشتهء پروين ز لعل دختر رز چون مراد بستانم * كه كشف آن نكند محتسب براى رزين عجب ز جادوى مستت كه ناتوان خفته * نهاده است كمانش مدام بر بالين چه شد كه با من سرگشته كينه مىورزى * ز دره مهر نباشد به‌هيچ‌رو در كين اگرچه رفت به تلخى درين طلب فرهاد * نرفت از سر او شور شكّر شيرين گل ارچه هست عروس تتق‌نشين چمن * گلى چو ويس نباشد به گلستان رامين چو در سخن يد بيضا نموده‌اى خواجو * چگونه نسبت شعرت كنم بسحر مبين

768 [ اى شام زلفت بتخانهء چين ]

س
اى شام زلفت بتخانهء چين * مشك سياهت بر لاله پرچين بزم از عقيقت پرشهد و شكر * و ايوان ز رويت پرماه و پروين شمع شبستان بنشست برخيز * و آشوب مستان برخاست بنشين سنبل برانداز از طرف بستان * ريحان برافشان از برگ نسرين دلها ربايند امّا نه‌چندان * دستان نمايند امّا نه چندين جز عشق دلبر مگزين كه خوش‌تر * از ملك كسرى مهر نگارين مجنون نبويد جز عطر ليلى * خسرو نجويد جز لعل شيرين ويس ار ز رامين بيزار گردد * گل خار گردد در چشم رامين بينم نشسته سروى در ايوان * يا مست خفته شمعى ببالين يار از چه گردد با دوست دشمن * مهر از چه باشد با ذرّه در كين خواجو چه خواهى اورنگ شاهى * گلچهر خود را بنگر خورآئين