تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
ساقيا بدان لعل آتشين * خنده بر عقيق يمن مزن دود سينه خواجو ز سوز دل * همچو شمع در انجمن مزن

763 [ خطّ زنگارى نگر از سبزه بر گرد سمن ]

س
خطّ زنگارى نگر از سبزه بر گرد سمن * كاسهء ياقوت بين از لاله در صحن چمن يوسف گل تا عزيز مصر شد يعقوب‌وار * چشم روشن مىشود نرگس ببوى پيرهن نوعروس باغ را مشّاطهء باغ صبا * هر نفس مىافكند در سنبل مشكين‌شكن طاس زرّين مىنهد نرگس چمن را بر طبق * خط ريحان مىكشد سنبل بر اوراق سمن سرو را بين بر سماع بلبلان صبح‌خيز * همچو سرمستان ببستان پايكوب و دست زن زرد شد خيرى و مؤبد باد صبح و ويس گل * باغ شد كوراب و رامين بلبل و گل نسترن گوئيا نرگس بشاهد بازى آمد سوى باغ * زانكه دايم سيم دارد بر كف و زر در دهن اى كه گفتى جز بدن سرو روان را هيچ نيست * آب را در سايهء او بين روانى بىبدن غنچه گوئى شاهد گل‌روى سوسن بوى ماست * كز لطافت در دهان او نمىگنجد سخن نوبت نوروز چون در باغ پيروزى زدند * نوبت نوروز سلطانى به پيروزى بزن مرغ گويا گشت مطرب گفتهء خواجو بگوى * باد شب‌گيرى برآمد باده در ساغر فكن

764 [ اى ز سنبل بسته شادروان مشكين بر سمن ]

س
اى ز سنبل بسته شادروان مشكين بر سمن * راستى را چون قدت سروى نديدم در چمن زنگيان سودائى آن هندوان دل‌سياه * و آهوان نخجير آن تركان مست تيغ‌زن رويت از زلف سيه چون روز روشن در طلوع * جسمت اندر پيرهن چون جان شيرين در بدن تا برفت از چشمم آن ياقوت گوهرپاش تو * مىرود آب فرات از چشم دريا بار من به سكه بر تن پيرهن كردم قبا از درد عشق * شد تنم مانند يك تار قصب در پيرهن