ساقيا بدان لعل آتشين * خنده بر عقيق يمن مزن
دود سينه خواجو ز سوز دل * همچو شمع در انجمن مزن
763 [ خطّ زنگارى نگر از سبزه بر گرد سمن ]
س
خطّ زنگارى نگر از سبزه بر گرد سمن * كاسهء ياقوت بين از لاله در صحن چمن
يوسف گل تا عزيز مصر شد يعقوبوار * چشم روشن مىشود نرگس ببوى پيرهن
نوعروس باغ را مشّاطهء باغ صبا * هر نفس مىافكند در سنبل مشكينشكن
طاس زرّين مىنهد نرگس چمن را بر طبق * خط ريحان مىكشد سنبل بر اوراق سمن
سرو را بين بر سماع بلبلان صبحخيز * همچو سرمستان ببستان پايكوب و دست زن
زرد شد خيرى و مؤبد باد صبح و ويس گل * باغ شد كوراب و رامين بلبل و گل نسترن
گوئيا نرگس بشاهد بازى آمد سوى باغ * زانكه دايم سيم دارد بر كف و زر در دهن
اى كه گفتى جز بدن سرو روان را هيچ نيست * آب را در سايهء او بين روانى بىبدن
غنچه گوئى شاهد گلروى سوسن بوى ماست * كز لطافت در دهان او نمىگنجد سخن
نوبت نوروز چون در باغ پيروزى زدند * نوبت نوروز سلطانى به پيروزى بزن
مرغ گويا گشت مطرب گفتهء خواجو بگوى * باد شبگيرى برآمد باده در ساغر فكن
764 [ اى ز سنبل بسته شادروان مشكين بر سمن ]
س
اى ز سنبل بسته شادروان مشكين بر سمن * راستى را چون قدت سروى نديدم در چمن
زنگيان سودائى آن هندوان دلسياه * و آهوان نخجير آن تركان مست تيغزن
رويت از زلف سيه چون روز روشن در طلوع * جسمت اندر پيرهن چون جان شيرين در بدن
تا برفت از چشمم آن ياقوت گوهرپاش تو * مىرود آب فرات از چشم دريا بار من
به سكه بر تن پيرهن كردم قبا از درد عشق * شد تنم مانند يك تار قصب در پيرهن