تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
اگر جانان برآرد كام جانم * كنم جان را فداى جان جانان ميانش در ضمير خرده‌بينان * دهانش در گمان خرده‌دانان نشان دل چه مىپرسى ز خواجو * نپرسد كس نشان بىنشانان

738 [ زهى روى تو صبح شب‌نشينان ]

ح
زهى روى تو صبح شب‌نشينان * خيالت مونس عزلت‌گزينان دهانت آرزوى تنگدستان * ميانت نكته باريك‌بينان عذارت آفتاب صبح‌خيزان * جمالت قبلهء خلوت‌نشينان بزلف كافرت آوردم ايمان * كه اينست اعتقاد پاك‌دينان چرا از خرمن حسن تو يك جو * نمىباشد نصيب خوشه‌چينان چو اين شكّر لبان جان مىفزايند * خنك آنان كه نشكيبند از اينان برو خواجو و بر خاك درش بين * نشانهاى جبين مه‌جبينان

739 [ اى زلف تو زنجير دل حلقه‌ربايان ]

س
اى زلف تو زنجير دل حلقه‌ربايان * دربند كمند تو دل حلقه‌گشايان وى برده بدندان سرانگشت تحيّر * ز آئينه رخسار تو آئينه‌زدايان همچون مه نو گشته‌ام از مهر تو در شهر * انگشت‌نماگشتهء انگشت‌نمايان عمرم به نهايت رسد و دور به آخر * ليكن نرسد قصّه عشق تو به پايان اين نكهت مشكين‌نفس باد بهشتست * يا بوى تو يا لخلخهء غاليه‌سايان با سروقدان مجلس خلوت نتوان ساخت * تا كم نشود مشغلهء بىسر و پايان محمول سبك‌روح كه در خواب گرانست * او را چه غم از ولولهء هرزه‌درايان بايد كه برآيد چو برآيد نفس صبح * از پرده‌سرا زمزمهء پرده‌سرايان منزلگه خواجو و سر كوى تو هيهات * در بزم سلاطين كه دهد راه گدايان