تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
گهى كز كازرون رحلت گزينم * بنالد از فغانم كوه نالان غريبان را چرا بايد كه بينند * به چشم منقصت صاحب كمالان خطا باشد كه چشم ترك‌تازت * دل مردم كند يكباره تالان مگر زلف تو زان آشفته حالست * كه در تابند ازو آشفته‌حالان چنان مرغ دلم در قيدت افتاد * كه كبكان درى در چنگ دالان عقاب تيزپر كى بازگردد * بهر بازى ز صيد خسته‌بالان غزل خواجو بگويد بر غزاله * مگر بر آهوى چشم غزالان

736 [ اى كفر سر زلف تو غارتگر ايمان ]

س
اى كفر سر زلف تو غارتگر ايمان * جان داده بر نرگس مست تو حكيمان دست از طلبت باز نگيرم كه به شمشير * كوته نشود دست فقيران ز كريمان گر دولت وصلت به زر و سيم برآيد * كى دست دهد آرزوى بىزر و سيمان بارى اگرش شربت آبى نچشانند * راهى بمسافر بنمايند مقيمان از هرچه فلك مىدهدت بگذر و بگذار * عاقل متنفّر بود از خوان لئيمان با چشم سقيمم دل پرخون بربودند * يا رب حذر از خيرگى چشم سقيمان بانگى بزن اى خادم عشرتگه مستان * تا وقت سحر باز نشينند نديمان قاضى اگر از مى نشكيبد نبود عيب * خون جگر جام به از مال يتيمان از گفتهء خواجو شنوم رايحهء عشق * چون بوى عبير از نفس مشك‌نسيمان

737 [ دلا از جان زبان دركش كه جانان ]

ح
دلا از جان زبان دركش كه جانان * نكو داند زبان بىزبانان اگر برگ گلت باشد چو بلبل * مترس از خارخار باغبانان طبيبان را اگر دردى نباشد * چه غم باشد ز درد ناتوانان نينديشد معاشر در شبستان * شبان تيره از حال شبانان خرد با عشق برنايد كه پيران * زبون آيند در دست جوانان ندارد موئى از موئى تفاوت * ميان لاغر لاغرميانان شراب تلخ چون شكّر كنم نوش * به ياد شكّر شيرين‌دهانان