گهى كز كازرون رحلت گزينم * بنالد از فغانم كوه نالان
غريبان را چرا بايد كه بينند * به چشم منقصت صاحب كمالان
خطا باشد كه چشم تركتازت * دل مردم كند يكباره تالان
مگر زلف تو زان آشفته حالست * كه در تابند ازو آشفتهحالان
چنان مرغ دلم در قيدت افتاد * كه كبكان درى در چنگ دالان
عقاب تيزپر كى بازگردد * بهر بازى ز صيد خستهبالان
غزل خواجو بگويد بر غزاله * مگر بر آهوى چشم غزالان
736 [ اى كفر سر زلف تو غارتگر ايمان ]
س
اى كفر سر زلف تو غارتگر ايمان * جان داده بر نرگس مست تو حكيمان
دست از طلبت باز نگيرم كه به شمشير * كوته نشود دست فقيران ز كريمان
گر دولت وصلت به زر و سيم برآيد * كى دست دهد آرزوى بىزر و سيمان
بارى اگرش شربت آبى نچشانند * راهى بمسافر بنمايند مقيمان
از هرچه فلك مىدهدت بگذر و بگذار * عاقل متنفّر بود از خوان لئيمان
با چشم سقيمم دل پرخون بربودند * يا رب حذر از خيرگى چشم سقيمان
بانگى بزن اى خادم عشرتگه مستان * تا وقت سحر باز نشينند نديمان
قاضى اگر از مى نشكيبد نبود عيب * خون جگر جام به از مال يتيمان
از گفتهء خواجو شنوم رايحهء عشق * چون بوى عبير از نفس مشكنسيمان
737 [ دلا از جان زبان دركش كه جانان ]
ح
دلا از جان زبان دركش كه جانان * نكو داند زبان بىزبانان
اگر برگ گلت باشد چو بلبل * مترس از خارخار باغبانان
طبيبان را اگر دردى نباشد * چه غم باشد ز درد ناتوانان
نينديشد معاشر در شبستان * شبان تيره از حال شبانان
خرد با عشق برنايد كه پيران * زبون آيند در دست جوانان
ندارد موئى از موئى تفاوت * ميان لاغر لاغرميانان
شراب تلخ چون شكّر كنم نوش * به ياد شكّر شيريندهانان