733 [ در تابم از دو هندوى آتشپرستشان ]
ح
در تابم از دو هندوى آتشپرستشان * كز دست رفت دنيى و دينم ز دستشان
ز مشك سوده سلسله بر مه نهادهاند * زانرو كه آفتاب بُود زير دستشان
بر طرف آفتاب چه درخور فتاده است * مرغول مشگ رنگ دلاويز پستشان
از حد گذشتهاند به خوبى و لطف از آنك * زين بيش نيست حدّ لطافت كه هستشان
مسكين دلم كه بلبل بستان شوق بود * شد پايبند حلقهء زلف چو سستشان
نعلم نگر كه باز بر آتش نهادهاند * آن هندوان كافر آتشپرستشان
صاحبدلان كه بىخبرند از شراب شوق * در دادهاند جرعهء جام الستشان
ياران ز جام بادهء نوشين فتاده مست * خواجو از آن دو نرگس مخمور مستشان
734 [ خوشا چشمى كه بيند روى تركان ]
س
خوشا چشمى كه بيند روى تركان * خنك بادى كه آرد بوى تركان
مى نوشين و نوشانوش مستان * در اردو و هاياهوى تركان
دل شيرافكنان افتاده در دام * ز روبهبازى آهوى تركان
شب شامى لباس زنگىآسا * غلام سنبل هندوى تركان
ز تركان گوشه چون گيرم كه بينم * كمان حسن بر بازوى تركان
بود هندوى چشم مىپرستان * دوتا پيوسته چون ابروى تركان
در آب روشن ار آتش نديدى * ببين روشن در آب روى تركان
وگر گفتى كه چين در شام نبود * نظر كن در خم گيسوى تركان
بود پيوسته خواجو مست و مخمور * به ياد نرگس جادوى تركان
735 [ خوشا صبح و صبوحى با هُمالان ]
ش
خوشا صبح و صبوحى با هُمالان * نظر بر طلعت فرخندهفالان
خداوندا بده صبرى جميلم * كه مى نشكيبم از صاحب جمالان
خيالست اينكه برگردم ز خوبان * چو درويش از در دريا نوالان
دلم چون گيسوى او بر كمر ديد * چو وحشى شد شكار كوه مالان