تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
راستى را گوئى از شيرين‌زبانى طوطيست * هر نفس در شكرستان سخن شكّرشكن گفتم آخر بازگو كاين نالهء زارت ز چيست * گفت خواجو من نيم هردم چه مىپرسى ز من

743 [ دوش چون از لعل ميگون تو مىگفتم سخن ]

ش
دوش چون از لعل ميگون تو مىگفتم سخن * همچو جام از باده لعلم لبالب شد دهن مرده در خاك لحد ديگر ز سر گيرد حيات * گر به آب ديدهء ساغر بشويندش كفن با جوانان پير ماهر نيمه‌شب مست و خراب * خويشتن را در خرابات افكند بىخويشتن تشنگان را ساقى ميخانه گو آبى بده * رهروان را مطرب عشّاق گو راهى بزن گر نيارامم دمى بىهمدمى نبود غريب * زانكه با تن‌ها به غربت به كه تنها در وطن اى كه دور افتاده‌ئى از راه و با ما همرهى * ره به منزل كى برى تا نگذرى از ما و من بلبل از بوى سمن سرمست و مدهوش اوفتد * ما ز گلبوئى كه رنگ و روى او دارد سمن باغبان چون آبروى گل نداند كز كجاست * باد پندارد خروش نالهء مرغ چمن در حقيقت پير كنعان چون ز يوسف دور نيست * اى عزيزان كى حجاب راه گردد پيرهن جان و جانان را چو باهم هست قرب معنوى * اعتبار بعد صورى كى توان كردن ز تن گرچه خواجو منطق مرغان نكو داند و ليك * از سليمان مرغ جانش باز مىراند سخن

744 [ هندوى آن كاكل تركانه مىبايد شدن ]

س
هندوى آن كاكل تركانه مىبايد شدن * يا چو هندو بندهء تركان نمىبايد شدن ماه بزم‌افروز عالم‌سوز من چون حاضرست * پيش شمع عارضش پروانه مىبايد شدن تا مگر گنجى بدست آيد ترا عمرى دراز * معتكف در كنج هر ويرانه مىبايد شدن ملك جان را منزل جانانه مىبايد شناخت * وانگه از جان طالب جانانه مىبايد شدن از سر افسانه و افسون همى بايد گذشت * يا به عشقش در جهان افسانه مىبايد شدن تا شود بتخانه از روى حقيقت كعبه‌ات * با هواى كعبه در بتخانه مىبايد شدن هرچه مىبينى برون از دانه و دام تو نيست * فارغ از دام و برى از دانه مىبايد شدن بابت پيمان‌شكن پيمانه نوش و غم مخور * زانكه شادى خوردهء پيمانه مىبايد شدن گفتم ار شكرانه مىخواهى بجان استاده‌ام * گفت خواجو از پى شكرانه مىبايد شدن
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 342 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى