گر نقش نگارين تو بينند ز حيرت * از دست بيفتد قلم نقشنگاران
از لعل تو دل برنكنم زانكه به مستى * جز باده نباشد طلب بادهگساران
خواجو چه كنى ناله كه پيش گل صدبرگ * باشد بسحر باد هوا بانگ هزاران
729 [ چه خوش باشد ميان لالهزاران ]
ح
چه خوش باشد ميان لالهزاران * برغم دشمنان با دوستداران
گرامى دار مرغان چمن را * الا اى باغبان در نوبهاران
نفير عاشقان در كوى جانان * صفير بلبلان بر شاخساران
بنالم هر شبى در آرزويش * چو كبكان درى بر كوهساران
قيامت آن زمان باشد بتحقيق * كه از ياران جدا مانند ياران
مرا در حلقهء رندان درآريد * كه مىپرهيزم از پرهيزگاران
ز زلف بىقرار و چشم مستش * نمىماند قرار هوشياران
خوش آمد قامتش در چشم خواجو * صنوبر خوش بُود بر جويباران
730 [ اى نسيم سحرى بوى بهارم برسان ]
ح
اى نسيم سحرى بوى بهارم برسان * شكرى از لب شيرين نگارم برسان
حلقهء زلف دلارام من از هم بگشاى * شمسهاى زان گره غاليهبارم برسان
تار آن سلسلهء مشكفشان برهم زن * بوئى از نافهء آهوى تتارم برسان
گرت افتد به دواخانهء وصلش گذرى * مرهمى بهر دل ريش فگارم برسان
دمبهدم تا كنمش بر ورق ديده سواد * نسخهاى زان خط مشكين غبارم برسان
تا دهم بوسه و بر بازوى ايمان بندم * رقعهئى از خط آن لالهعذارم برسان
پيش از آن كز من دلخسته نماند ديّار * مژدهاى از ره يارى به ديارم برسان
چون بدان بقعه رسى رقعهء من در نظر آر * نام من محو كن و نامه بيارم برسان
گر به خمخانهء آن مغبچهات راه بُود * سر خُم بركن و داروى خمارم برسان
دارد آن موى ميان از من بيچاره كنار * يا رب آن موىميان را به كنارم برسان
دل خواجو شد و بر خاك درش كرد قرار * خبرى زان دل بىصبر و قرارم برسان