تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
طبيب ار بيندت در خواب كز رخ پرده‌بردارى * ز شوق چشم رنجورت بميرد پيش بيماران الا اى شمع دلسوزان چراغ مجلس‌افروزان * به جبهت ماه مه‌رويان به طلعت شاه عيّاران به قد سرو سرافرازان برخ صبح سحرخيزان * به خط شام سيه‌روزان بشكّر نقل مىخواران ز ما گر خرده‌ئى آمد بزرگى كن و زان بگذر * كه آن بهتر كه بر مستان ببخشايند هشياران ز ارباب كرم لطفى و راى آن نمىباشد * كه ذيل عفو مىپوشند بر جرم گنهكاران كسى حال شبم داند كه چون من روز گرداند * تو خفته مست با شاهد چه دانى حال بيداران بقول دشمن ار پيچم عنان از دوست بىدينم * كه ترك دوستى كفرست در دين وفاداران بگو اى پير فرزانه كه شاگردان ميخانه * برون آرند خواجو را بدوش از كوى خمّاران

727 [ اى غمزهء جادويت افسونگر بيماران ]

س
اى غمزهء جادويت افسونگر بيماران * وى طرّه هندويت سرحلقهء طرّاران رويت به شب‌افروزى مهتاب سحرخيزان * زلفت به دلاويزى دلبند جگرخواران گوئى كه دو ابرويت بيمارپرستانند * پيوسته دوتا مانده از حسرت بيماران جان آن نبود كو را نبود اثر از جانان * يار آن نبود كو را نبود خبر از ياران چون دود دلم بينى انديشه كن از اشكم * چون ابر پديد آيد غافل مشو از باران تا پير خراباتست منظور نظر سازد * در ديدهء مستان كش خاك در خمّاران جز عشق بتان نهيست در ملت مشتاقان * جز كيش مغان كفرست در مذهب دينداران يوسف كه به هر موئى صد جان عزيز ارزد * كى كم شود از كويش غوغاى خريداران خواهد كه كند منزل بر خاك درش خواجو * ليكن نبود جنت مأواى گنهكاران

728 [ تا چند دم از گل زنى اى باد بهاران ]

ش
تا چند دم از گل زنى اى باد بهاران * گل را چه محل پيش رخ لاله‌عذاران هر يار كه دور از رخ ياران بدهد جان * از دل نرود تا ابدش حسرت ياران منعم مكن از صحبت احباب كه بلبل * تا جان بودش باز نيايد ز بهاران گر صيد بتان شد دل من عيب مگيريد * آهو چه كند در نظر شيرشكاران در بحر غم از سيل سرشكم نبود غم * كآن را كه بود خرقه چه انديشه ز باران تا تاج سر از نعل سم رخش تو سازيم * يك راه عنان رنجه كن اى شاهسواران
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 335 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى