طبيب ار بيندت در خواب كز رخ پردهبردارى * ز شوق چشم رنجورت بميرد پيش بيماران
الا اى شمع دلسوزان چراغ مجلسافروزان * به جبهت ماه مهرويان به طلعت شاه عيّاران
به قد سرو سرافرازان برخ صبح سحرخيزان * به خط شام سيهروزان بشكّر نقل مىخواران
ز ما گر خردهئى آمد بزرگى كن و زان بگذر * كه آن بهتر كه بر مستان ببخشايند هشياران
ز ارباب كرم لطفى و راى آن نمىباشد * كه ذيل عفو مىپوشند بر جرم گنهكاران
كسى حال شبم داند كه چون من روز گرداند * تو خفته مست با شاهد چه دانى حال بيداران
بقول دشمن ار پيچم عنان از دوست بىدينم * كه ترك دوستى كفرست در دين وفاداران
بگو اى پير فرزانه كه شاگردان ميخانه * برون آرند خواجو را بدوش از كوى خمّاران
727 [ اى غمزهء جادويت افسونگر بيماران ]
س
اى غمزهء جادويت افسونگر بيماران * وى طرّه هندويت سرحلقهء طرّاران
رويت به شبافروزى مهتاب سحرخيزان * زلفت به دلاويزى دلبند جگرخواران
گوئى كه دو ابرويت بيمارپرستانند * پيوسته دوتا مانده از حسرت بيماران
جان آن نبود كو را نبود اثر از جانان * يار آن نبود كو را نبود خبر از ياران
چون دود دلم بينى انديشه كن از اشكم * چون ابر پديد آيد غافل مشو از باران
تا پير خراباتست منظور نظر سازد * در ديدهء مستان كش خاك در خمّاران
جز عشق بتان نهيست در ملت مشتاقان * جز كيش مغان كفرست در مذهب دينداران
يوسف كه به هر موئى صد جان عزيز ارزد * كى كم شود از كويش غوغاى خريداران
خواهد كه كند منزل بر خاك درش خواجو * ليكن نبود جنت مأواى گنهكاران
728 [ تا چند دم از گل زنى اى باد بهاران ]
ش
تا چند دم از گل زنى اى باد بهاران * گل را چه محل پيش رخ لالهعذاران
هر يار كه دور از رخ ياران بدهد جان * از دل نرود تا ابدش حسرت ياران
منعم مكن از صحبت احباب كه بلبل * تا جان بودش باز نيايد ز بهاران
گر صيد بتان شد دل من عيب مگيريد * آهو چه كند در نظر شيرشكاران
در بحر غم از سيل سرشكم نبود غم * كآن را كه بود خرقه چه انديشه ز باران
تا تاج سر از نعل سم رخش تو سازيم * يك راه عنان رنجه كن اى شاهسواران