تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
ز آن دم كه رفت نام لبت بر زبان من * طعم شكر نمىرودم از دهان جان گويد خيال آن لب جانبخش دل‌فريب * هر لحظه با دلم سخنى از زبان جان آن زلف همچو دال ببين بر كنار دل * و آن قد چون الف بنگر در ميان جان خواجو مباش خالى از آن مى كه خرّمست * از رنگ و بوى او چمن و بوستان جان زان لعل آتشين قدحى نوش كن كه هست * نار دل شكسته و آب روان جان

722 [ اى لب و گفتار تو كام دل و قوت جان ]

ح
اى لب و گفتار تو كام دل و قوت جان * لعل زمرّد نقاب گوهر ياقوت كان زلف تو هندونژاد لعل تو كوثر نهاد * هندوى آتش‌نشين كوثر آتش‌نشان چشم گهرپاش من قلزم سيماب ريز * و آه جگرتاب من صرصر آتش‌فشان كاكل مشكين تو غاليه بر نسترن * سنبل پرچين تو سلسله بر ارغوان هندوى زلف ترا بر شه خاور كمين * زنگى خال ترا بر طرف چين مكان شام سحرپوش را كرده ز مه تكيه جاى * چشمهء خورشيد را بسته ز شب سايبان روى تو و خطّ سبز آينهء چين و زنگ * لعل تو و خال لب طوطى و هندوستان موى ميانت كه آن يك سر مو بيش نيست * نيست تو گوئى از او يك سر مو در ميان گرچه ز سر تا قدم در شب حيرت بسوخت * زنده‌دل آمد چو شمع خواجوى آتش‌زبان

723 [ اى چشم مىپرستت آشوب چشم‌بندان ]

ح
اى چشم مىپرستت آشوب چشم‌بندان * وى زلف پرشكستت زنجير پايبندان مه‌پوش شب‌نمايت شام سحرنشينان * ياقوت جان‌فزايت كام نيازمندان رويت به دل‌فروزى خورشيد بت‌پرستان * زلفت به دستگيرى اوميد مستمندان از شام روزپوشت سرگشته تيره‌روزان * وز نقش دل‌فريبت آشفته نقش‌بندان آهوى نيمه‌مستت صياد شيرگيران * هندوى بت‌پرستت زنّار هوشمندان كفرت ز راه تحقيق ايمان پاك‌دينان * دردت ز روى تعيين درمان دردمندان خواجو جفاى دشمن تا كى كند تحمل * مپسند به روى آخر غوغاى ناپسندان