ز آن دم كه رفت نام لبت بر زبان من * طعم شكر نمىرودم از دهان جان
گويد خيال آن لب جانبخش دلفريب * هر لحظه با دلم سخنى از زبان جان
آن زلف همچو دال ببين بر كنار دل * و آن قد چون الف بنگر در ميان جان
خواجو مباش خالى از آن مى كه خرّمست * از رنگ و بوى او چمن و بوستان جان
زان لعل آتشين قدحى نوش كن كه هست * نار دل شكسته و آب روان جان
722 [ اى لب و گفتار تو كام دل و قوت جان ]
ح
اى لب و گفتار تو كام دل و قوت جان * لعل زمرّد نقاب گوهر ياقوت كان
زلف تو هندونژاد لعل تو كوثر نهاد * هندوى آتشنشين كوثر آتشنشان
چشم گهرپاش من قلزم سيماب ريز * و آه جگرتاب من صرصر آتشفشان
كاكل مشكين تو غاليه بر نسترن * سنبل پرچين تو سلسله بر ارغوان
هندوى زلف ترا بر شه خاور كمين * زنگى خال ترا بر طرف چين مكان
شام سحرپوش را كرده ز مه تكيه جاى * چشمهء خورشيد را بسته ز شب سايبان
روى تو و خطّ سبز آينهء چين و زنگ * لعل تو و خال لب طوطى و هندوستان
موى ميانت كه آن يك سر مو بيش نيست * نيست تو گوئى از او يك سر مو در ميان
گرچه ز سر تا قدم در شب حيرت بسوخت * زندهدل آمد چو شمع خواجوى آتشزبان
723 [ اى چشم مىپرستت آشوب چشمبندان ]
ح
اى چشم مىپرستت آشوب چشمبندان * وى زلف پرشكستت زنجير پايبندان
مهپوش شبنمايت شام سحرنشينان * ياقوت جانفزايت كام نيازمندان
رويت به دلفروزى خورشيد بتپرستان * زلفت به دستگيرى اوميد مستمندان
از شام روزپوشت سرگشته تيرهروزان * وز نقش دلفريبت آشفته نقشبندان
آهوى نيمهمستت صياد شيرگيران * هندوى بتپرستت زنّار هوشمندان
كفرت ز راه تحقيق ايمان پاكدينان * دردت ز روى تعيين درمان دردمندان
خواجو جفاى دشمن تا كى كند تحمل * مپسند به روى آخر غوغاى ناپسندان