724 [ اى مِى لعل تو كام رندان ]
ح
اى مِى لعل تو كام رندان * جعد تو زنجير پايبندان
كفر تو ايمان پاكدينان * درد تو درمان دردمندان
لعل تو در خون بادهنوشان * چشم تو در چشم چشمبندان
پستهء تنگ تو نقل مستان * نرگس مستت بلاى رندان
تشنهء لعل تو مىپرستان * كشتهء جور تو مستمندان
جور كشيدم ولى نه چندين * لطف شنيدم ولى نهچندان
بر دل خواجو چرا پسندى * اين همه بيداد ناپسندان
725 [ به من رسيد نويد وصال دلداران ]
ش
به من رسيد نويد وصال دلداران * چو كشته را دم عيسى و كِشته را باران
چه نكهتست مگر برگذار باد بهار * گشودهاند سر طبلههاى عطّاران
به حق صحبت و يارى كه چون شوم در خاك * بود هنوز مرا ميل صحبت ياران
چو رفت آب رخم در سر وفادارى * بهل كه خاك شوم در ره وفاداران
ترا كه بر سر سنجاب خفتهاى چه خبر * كه شب چگونه بروز آورند بيداران
ز نرگس تو طبيبان اگر شوند آگاه * هزار بار بميرند پيش بيماران
چنين كه بادهء دوشين مرا ز خويش ببرد * مگر بدوش برندم ز كوى خمّاران
كسى كه مست بميرد بقول مفتى عشق * برو درست نباشد نماز هشياران
چگونه خواب برد ساكنان هودج را * ز غلغل جرس و نالهء گرفتاران
مجال نيست كه در شب كسى برآرد سر * ز به سكه دست برآوردهاند عيّاران
دل ارچه روى سپردى به طرّهاش خواجو * كسى چگونه دهد نقد خود به طرّاران
726 [ چو چشم خفته بگشودى ببستى خواب بيداران ]
ح
چو چشم خفته بگشودى ببستى خواب بيداران * چو تاب طرّه بنمودى ببردى آب طرّاران
ترا بر اشك چون باران من گر خنده مىآيد * عجب نبود كه در بستان بخندد غنچه از باران
چو فرياد گرفتاران به گوشت مىرسد هر شب * چه باشد گر رسى روزى به فرياد گرفتاران