تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

724 [ اى مِى لعل تو كام رندان ]

ح
اى مِى لعل تو كام رندان * جعد تو زنجير پايبندان كفر تو ايمان پاك‌دينان * درد تو درمان دردمندان لعل تو در خون باده‌نوشان * چشم تو در چشم چشم‌بندان پستهء تنگ تو نقل مستان * نرگس مستت بلاى رندان تشنهء لعل تو مىپرستان * كشتهء جور تو مستمندان جور كشيدم ولى نه چندين * لطف شنيدم ولى نه‌چندان بر دل خواجو چرا پسندى * اين همه بيداد ناپسندان

725 [ به من رسيد نويد وصال دلداران ]

ش
به من رسيد نويد وصال دلداران * چو كشته را دم عيسى و كِشته را باران چه نكهتست مگر برگذار باد بهار * گشوده‌اند سر طبله‌هاى عطّاران به حق صحبت و يارى كه چون شوم در خاك * بود هنوز مرا ميل صحبت ياران چو رفت آب رخم در سر وفادارى * بهل كه خاك شوم در ره وفاداران ترا كه بر سر سنجاب خفته‌اى چه خبر * كه شب چگونه بروز آورند بيداران ز نرگس تو طبيبان اگر شوند آگاه * هزار بار بميرند پيش بيماران چنين كه بادهء دوشين مرا ز خويش ببرد * مگر بدوش برندم ز كوى خمّاران كسى كه مست بميرد بقول مفتى عشق * برو درست نباشد نماز هشياران چگونه خواب برد ساكنان هودج را * ز غلغل جرس و نالهء گرفتاران مجال نيست كه در شب كسى برآرد سر * ز به سكه دست برآورده‌اند عيّاران دل ارچه روى سپردى به طرّه‌اش خواجو * كسى چگونه دهد نقد خود به طرّاران

726 [ چو چشم خفته بگشودى ببستى خواب بيداران ]

ح
چو چشم خفته بگشودى ببستى خواب بيداران * چو تاب طرّه بنمودى ببردى آب طرّاران ترا بر اشك چون باران من گر خنده مىآيد * عجب نبود كه در بستان بخندد غنچه از باران چو فرياد گرفتاران به گوشت مىرسد هر شب * چه باشد گر رسى روزى به فرياد گرفتاران