تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
گر ميم از پاى درآرد نبود عيب * در سر سرخاب رود رستم دستان خواجو اگر جان بدهد در غم عشقت * داد وى از زلف كژ سر زده بستان

717 [ چه خوشست باده خوردن بصبوح در گلستان ]

ش
چه خوشست باده خوردن بصبوح در گلستان * كه خبر دهد ز جنّت دم صبح و باد بُستان چو دل قدح بخندد ز شراب ناردانى * دل خسته چون شكيبد ز بتان نارپستان بسحر كه جان فزايد لب يار و جام باده * بنشين و كام جان را ز لب پياله بستان چو نمىتوان رسيدن به خدا ز خودپرستى * به خدا كه درده از مى قدحى به مىپرستان برو اى فقيه و پندم مده اين زمان كه مستم * تو كه چشم او نديدى چه دهى صداع مستان كه ز دست او تواند بورع خلاص جستن * كه به عشوه چشم مستش بكند هزاردستان چو سخن نگفت گفتم كه چنين كه هست پيدا * ز دهان او نصيبى نرسد به تنگدستان تو جوانى و نترسى ز خدنگ آه پيران * كه چو باد برشكافد سپه هزاردستان بچمن خرام خواجو دم صبح و ناله مىكن * كه به بوستان خوش آيد نفس هزاردستان

718 [ اى چشم تو چشم‌بند مستان ]

ش
اى چشم تو چشم‌بند مستان * روى تو چراغ بت‌پرستان بادام تو نقل ميگساران * عنّاب تو كام تنگدستان مرجان تو پرده‌دار لؤلؤ * ريحان تو خادم گلستان رخسار تو در شكنج گيسو * رخشنده چو شمع در شبستان سرنامهء حسن يا خطست اين * عنوان جمال يا رُخست آن اى شمع مريز اشك خونين * گريه چه دهى به ياد مستان صد جامه دريده‌ام چو غنچه * بر زمزمهء هزاردستان سرخاب قدح تهمتنان را * از پاى درآورد به دستان خواجو دهن قرابه بگشاى * وز لعل پياله كام بستان
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 331 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى