تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
اى مه آتش عذار آب چو آتش بيار * آتش رخ برفروز و آتش ما را نشان گر بگشائى نقاب شمع فلك گو متاب * ور بنوازى نوا مرغ سحر گو مخوان خواجو اگر عاشقى حاجت گفتار نيست * گونه زردت بسست شرح غمت را بيان گر به زبان آورى سوسن آزاده‌اى * برخى آزاده‌اى كو نبود ده زبان

715 [ اى رخت شمع بُت‌پرستان شمع برون بر از شبستان ]

ح
اى رخت شمع بُت‌پرستان شمع برون بر از شبستان * بر لب جوى و طرف بستان داد مستان ز باده بستان وى برخ رشگ ماه و پروين به شكرخنده جان شيرين * روى خوب تو يا مهست اين چين زلف تو با شبست آن هندوى بُت‌پرست پستت آهوى شيرگير مستت * رفته از دست من ز دستت برده آرام من به دستان شكّرت شور دل‌نوازان مارت آشوب مهره‌بازان * سنبلت دام سرفرازان دهنت كام تنگ‌دستان كفرت ايمان پاك دينان قامتت سرو راست بنيان * كاكلت شام شب‌نشينان پسته‌ات نقل مىپرستان مه مطرب بزن ربابى بُت ساقى بده شرابى * كه ندارم به هيچ بابى سر سرو و هواى بستان تا كى از خويشتن‌پرستى بگذر از بند خويش و رستى * همچو خواجو سزد به مستى گر شوى خاك راه مستان

716 [ اى رخ تو قبلهء خورشيدپرستان ]

ح
اى رخ تو قبلهء خورشيدپرستان * پرتو روى چو مهت شمع شبستان تشنه به خون من بيچارهء مسكين * سنبل سيراب تو بر طرف گلستان با گل رويت چه زند لاله و نسرين * با سر كويت چه كنم گلشن و بستان طلعت خورشيدوشت يا قمرست اين * پستهء شكّرشكنت يا شكرست آن اى تنم از پاى درآورده به افسوس * وى دلم از دست برون برده به دستان سوز غم عشق تو در مجلس رندان * ياد مى لعل تو در خاطر مستان