تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩

712 [ درد دل خويش با كه گويم ]

س
درد دل خويش با كه گويم * داد دل خويش از كه جويم چون چهره به خون ديده شستم * دست از دل خسته چون نشويم كر گشت فلك ز هاىهايم * پر گشت جهان ز هاىوهويم دادم به هواى روى او دل * تا ديده چه آورد برويم از ناله نحيف‌تر ز نالم * وز مويه ضعيف‌تر ز مويم تا چند ز دور چرخ نالم * تا كى ز غم زمانه مويم با تست مقيم گفت‌وگويم * وز تست مدام جست‌وجويم از حسن تو هيچ كم نگردد * گر زانكه نظر كنى به سويم بگذار كه شكّرت ببوسم * پيش آى كه عنبرت ببويم تا چند زنى مرا بچوگان * آخر نه من شكسته گويم در كوزه چو مى نماند خواجو * يك كاسه بياور از سبويم

713 [ ز باد نكهت زلف دو تات مىجوئيم ]

س
ز باد نكهت زلف دو تات مىجوئيم * ز باده ذوق لب جان فزات مىجوئيم نسيم گلشن فردوس و آب چشمهء خضر * به خاك پات كه از خاك پات مىجوئيم به جست‌وجوى تو عمرى كه نگذرد با دست * گمان مبر كه ز باد هوات مىجوئيم جفا مجوى و ميازار بيش ازين ما را * بدين صفت كه به زارى وفات مىجوئيم اگر تو پيل برانى و اسب درتازى * چگونه رخ ننهيمت چو مات مىجوئيم خطا بود كه نجوئى مراد خاطر ما * چرا كه ما نه ز راه خطات مىجوئيم علاج درد مرا گفتمش خطى بنويس * جواب داد كه خواجو دوات مىجوئيم

714 [ اى بت ياقوت‌لب وى مه نامهربان ]

ح
اى بت ياقوت‌لب وى مه نامهربان * شمع شبستان دل گلبن بستان جان گاه صبوحست و جام وقت شباهنگ و بام * صبح دوم در طلوع مرغ سحر در فغان مردم چشمم شبى تا بسحر پاس داشت * گرچه بر ايوان ماست هندوى شب پاسبان