712 [ درد دل خويش با كه گويم ]
س
درد دل خويش با كه گويم * داد دل خويش از كه جويم
چون چهره به خون ديده شستم * دست از دل خسته چون نشويم
كر گشت فلك ز هاىهايم * پر گشت جهان ز هاىوهويم
دادم به هواى روى او دل * تا ديده چه آورد برويم
از ناله نحيفتر ز نالم * وز مويه ضعيفتر ز مويم
تا چند ز دور چرخ نالم * تا كى ز غم زمانه مويم
با تست مقيم گفتوگويم * وز تست مدام جستوجويم
از حسن تو هيچ كم نگردد * گر زانكه نظر كنى به سويم
بگذار كه شكّرت ببوسم * پيش آى كه عنبرت ببويم
تا چند زنى مرا بچوگان * آخر نه من شكسته گويم
در كوزه چو مى نماند خواجو * يك كاسه بياور از سبويم
713 [ ز باد نكهت زلف دو تات مىجوئيم ]
س
ز باد نكهت زلف دو تات مىجوئيم * ز باده ذوق لب جان فزات مىجوئيم
نسيم گلشن فردوس و آب چشمهء خضر * به خاك پات كه از خاك پات مىجوئيم
به جستوجوى تو عمرى كه نگذرد با دست * گمان مبر كه ز باد هوات مىجوئيم
جفا مجوى و ميازار بيش ازين ما را * بدين صفت كه به زارى وفات مىجوئيم
اگر تو پيل برانى و اسب درتازى * چگونه رخ ننهيمت چو مات مىجوئيم
خطا بود كه نجوئى مراد خاطر ما * چرا كه ما نه ز راه خطات مىجوئيم
علاج درد مرا گفتمش خطى بنويس * جواب داد كه خواجو دوات مىجوئيم
714 [ اى بت ياقوتلب وى مه نامهربان ]
ح
اى بت ياقوتلب وى مه نامهربان * شمع شبستان دل گلبن بستان جان
گاه صبوحست و جام وقت شباهنگ و بام * صبح دوم در طلوع مرغ سحر در فغان
مردم چشمم شبى تا بسحر پاس داشت * گرچه بر ايوان ماست هندوى شب پاسبان