تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧

708 [ خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم ]

ش
خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم * ديدهء مرغ صراحى بقدح باز كنيم زاهدان را بخروشيدن چنگ سحرى * از صوامع بدر ميكده آواز كنيم باده از جام لب لعبت ساقى طلبم * مستى از چشم خوش شاهد طنّاز كنيم بلبلان چون سخن از شاخ صنوبر گويند * ما حديث قد آن سرو سرافراز كنيم چنگ در حلقهء آن طرّه طرّار زنيم * چشم در عشوهء آن غمزهء غماز كنيم وقت آنست كه در پاى سهى سرو چمن * برفشانيم سر دست و سرانداز كنيم كعبهء روى دلاراى پرىرويان را * قبلهء مردمك چشم نظرباز كنيم از لب روح‌فزا راح مروّح نوشيم * همچو عيسى پس از آن دعوى اعجاز كنيم سايهء شهپر سيمرغ چو بر ما افتاد * گرچه كبكيم چه انديشهء شهباز كنيم در قفس چند توان بود بيا تا چو هماى * پر برآريم و برين پنجره پرواز كنيم چون نواساز چمن نغمه‌سرا شد خواجو * خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم

709 [ خيز تا باده در پياله كنيم ]

ش
خيز تا باده در پياله كنيم * گل روى قدح چو لاله كنيم بىمى جانفزاى و نغمه چنگ * تا بكى خون خوريم و ناله كنيم هردم از ديدهء قدح‌پيماى * بادهء لعل در پياله كنيم شادخواران چو مجلس آرايند * دفع غم را به مى حواله كنيم با گل و لاله همچو بلبل مست * وصف آن عنبرين كلاله كنيم وز شگرفان چارده‌ساله * دعوى عمر شصت‌ساله كنيم چون بخوان وصال دست بريم * دو جهان را به يك نواله كنيم وز بخار شراب آتش‌فام * ورق چهره پر ز ژاله كنيم همچو خواجو بنام مىخواران * مرغ دل را به خون قباله كنيم