708 [ خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم ]
ش
خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم * ديدهء مرغ صراحى بقدح باز كنيم
زاهدان را بخروشيدن چنگ سحرى * از صوامع بدر ميكده آواز كنيم
باده از جام لب لعبت ساقى طلبم * مستى از چشم خوش شاهد طنّاز كنيم
بلبلان چون سخن از شاخ صنوبر گويند * ما حديث قد آن سرو سرافراز كنيم
چنگ در حلقهء آن طرّه طرّار زنيم * چشم در عشوهء آن غمزهء غماز كنيم
وقت آنست كه در پاى سهى سرو چمن * برفشانيم سر دست و سرانداز كنيم
كعبهء روى دلاراى پرىرويان را * قبلهء مردمك چشم نظرباز كنيم
از لب روحفزا راح مروّح نوشيم * همچو عيسى پس از آن دعوى اعجاز كنيم
سايهء شهپر سيمرغ چو بر ما افتاد * گرچه كبكيم چه انديشهء شهباز كنيم
در قفس چند توان بود بيا تا چو هماى * پر برآريم و برين پنجره پرواز كنيم
چون نواساز چمن نغمهسرا شد خواجو * خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم
709 [ خيز تا باده در پياله كنيم ]
ش
خيز تا باده در پياله كنيم * گل روى قدح چو لاله كنيم
بىمى جانفزاى و نغمه چنگ * تا بكى خون خوريم و ناله كنيم
هردم از ديدهء قدحپيماى * بادهء لعل در پياله كنيم
شادخواران چو مجلس آرايند * دفع غم را به مى حواله كنيم
با گل و لاله همچو بلبل مست * وصف آن عنبرين كلاله كنيم
وز شگرفان چاردهساله * دعوى عمر شصتساله كنيم
چون بخوان وصال دست بريم * دو جهان را به يك نواله كنيم
وز بخار شراب آتشفام * ورق چهره پر ز ژاله كنيم
همچو خواجو بنام مىخواران * مرغ دل را به خون قباله كنيم