تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
ما بلبل خوش‌نغمهء باغ ملكوتيم * ما سرو خرامندهء بستان روانيم فرّاش عبادتكدهء راهب ديريم * سقّاى سر كوى خرابات مغانيم گه ره به مقيمان سماوات نمائيم * گاه از سرمستى ره كاشانه ندانيم از نام چه پرسيد كه بىنام‌ونشانيم * وز كام چه گوئيد كه بىكام و زبانيم هر شخص كه دانيد كه اوئيم نه اوئيم * هر چيز كه گوئيد كه آنيم نه آنيم آن مرغ كه بر كنگره عرش نشيند * مائيم كه طاوس گلستان جنانيم هرچند كه تاج سر سلطان سپهريم * خاك كف نعلين گدايان جهانيم داود صفت كوه به صد نغمه بنالد * هرگه كه زبور غم سوداى تو خوانيم خواجو چو كند شرح غم عشق تو املا * از چشم گهربار قلم خون بچكانيم

707 [ خيزيد اى مىخوارگان تا خيمه بر گردون زنيم ]

ح
خيزيد اى مىخوارگان تا خيمه بر گردون زنيم * ناقوس دير عشق را بر چرخ بوقلمون زنيم هرچند از چار آخشيج و پنج حس در شش دريم * از چار حدّ نه فلك يكدم علم بيرون زنيم گر رخش همّت زين كنيم از هفت گردون بگذريم * هنگام شب چون شب‌روان هنگامه بر گردون زنيم بىدلستان دل خون كنيم وز ديدگان بيرون كنيم * بر ياد آن پيمان‌شكن پيمانه را در خون زنيم مائيم چون مهمان او دور از لب و دندان او * هر لحظه‌اى بر خوان او انگشت بر افيون زنيم ليلى چو بنمايد جمال از برقع ليلى مثال * در شيوهء جان باختن صد طعنه بر مجنون زنيم خواجو چه انديشى ز جان دامن برافشان بر جهان * ما را گر از جان غم بُود پس لاف عشقش چون زنيم