تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

704 [ اكنون كه از بهشت نشان مىدهد نسيم ]

ش
اكنون كه از بهشت نشان مىدهد نسيم * بنشان غبار ما بنم ساغر اى نديم انفاس دوستان دمد از باد بوستان * در موسمى چنين كه روان پرورد نسيم نام نعيم خلد مبر زانكه در بهشت * نبود وراى وصل بهشتىرخان نعيم آن درد نيست بر دل ريشم كه تا بحشر * امكان آن بود كه علاجش كند حكيم وصلم مده به ياد كه اهل جحيم را * انديشهء بهشت عذابى بود اليم ما را اميد رحمت و بيم عذاب نيست * كآزاد گشته‌ايم ز بند اميد و بيم از ما عنان مكش كه خلاف كرم بود * گر زانكه از گدا متنفّر بود كريم ما در ازل حديث تو تكرار كرده‌ايم * آرى حديث دوست كلامى بود قديم شيرين اگر به خرگه خسرو كند مقام * فرهاد در محبّت شيرين بود مقيم خواجو ز سيم اشك مكن يك زمان كنار * باشد كه وصل دوست ميسّر شود بسيم

705 [ كى آمدى ز تتار اى صباى مشك نسيم ]

س
كى آمدى ز تتار اى صباى مشك نسيم * بيابيا كه خوشت باد اى نسيم شميم دگر مگوى حديث از نعيم و ناز بهشت * بهشت منزل يارست و وصل يار نعيم چو روز حشر مرا از لحد برانگيزند * هنوز شعله زند آتشم ز عظم رميم گمان مبر كه تمنّاى بنده سيم و زرست * نسيم تست مراد من شكسته نه سيم فتاده است دلم در ميان خون چون واو * كشيده زلف ترا در كنار جان چون جيم از آن مرا ز دهان تو هيچ قسمت نيست * كه نيست نقطهء موهوم قابل تقسيم بود بمعتقد عاقلان جهان محدث * برون ز عالم عشقت كه عالميست قديم بهر ديار كه زينجا سفر كنم گويم * خوشا نشيمن طاوس و كوه ابراهيم كنون چه فايده خواجو ز درس معقولات * كه در ازل سبق عشق كرده‌اى تعليم

706 [ ما جرعه چشانيم ولى خضروشانيم ]

س
ما جرعه چشانيم ولى خضروشانيم * ما راه نشينيم ولى شاه‌نشانيم ما صيد حريم حرم كعبه قدسيم * ما راهبر باديهء عالم جانيم