تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

702 [ داريم دلى پرغم و غمخوار نداريم ]

ش
داريم دلى پرغم و غمخوار نداريم * وز مستى و بىخويشتنى عار نداريم ما را نه ز دين آر بشارت نه ز دينار * كانديشه ز دين و غم دينار نداريم تا منزل ما كوى خرابات مغان شد * خلوت بجز از خانه خمّار نداريم بيدار بسر بردن و تا روز نخفتن * سودى نكند چون دل بيدار نداريم بازارى از آنيم كه با ناله و زارى * داريم سرى و سر بازار نداريم از ما سخن يار چه پرسيد كه يكدم * بىيار نئيم و خبر از يار نداريم ما را بجز از آه سحر همنفسى نيست * زيرا كه جز او محرم اسرار نداريم در دل بجز آزار نداريم و ليكن * مرهم بجز از يار دلازار نداريم بازآى كه بىروى تو اى يار سمن‌بوى * برگ سمن و خاطر گلزار نداريم آزردن و بيزار شدن شرط خرد نيست * بيزار مشو چون ز تو آزار نداريم با هيچ‌كس انكار نداريم چو خواجو * ز آن روى كه با هيچ‌كسى كار نداريم

703 [ ما مست مى لعل روان‌پرور ياريم ]

ح
ما مست مى لعل روان‌پرور ياريم * سودازدهء زلف پريشان نگاريم بر لعل لبش دست نداريم و ليكن * تا سر بود از دامن او دست نداريم گر بىبصران شيفتهء نقش و نگارند * ما فتنهء نوك قلم نقش‌نگاريم با روى تو فارغ ز گلستان بهشتيم * با بوى تو مستغنى از انفاس بهاريم چون نرگس مخمور تو مستان خرابيم * چون مردمك چشم تو در عين خماريم از آه دل سوخته با نغمهء زيريم * وز چنگ سر زلف تو با نالهء زاريم جان عاريت از لعل تو داريم و بجانت * كان لحظه كه تشريف دهى جان بسپاريم گر زانكه دهن باز كند پستهء خندان * پيش لب لعل تو ازو مغز برآريم داريم كنارى ز ميان تو چو خواجو * ليكن ز ميان تو به امّيد كناريم