تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
گر پريشان رفته‌ايم اكنون تو خاطر جمع دار * كاين زمان بر بوى آن زلف پريشان آمديم صبر در كرمان بسى كرديم خواجو وز وطن * رخت بربستيم و ديگر سوى كرمان آمديم

698 [ شمع بنشست ز باد سحرى خيز نديم ]

ح
شمع بنشست ز باد سحرى خيز نديم * كه ز فردوس‌نشان مىدهد انفاس نسيم گر نباشد گل رخسار تو در باغ بهشت * اهل دل را نكشد ميل به جنّات نعيم برو اى خواجه كه صبرم بدوا فرمائى * كاين نه درديست كه درمان بپذيرد ز حكيم چون بميرم بره دوست مرا دفن كنيد * تا چو بر من گذرد ياد كند يار قديم اى كه آزار دل سوختگان مىطلبى * بر سر آتش سوزان نتوان بود مقيم من ازين ورطه هجران نبرم جان به كنار * زانكه غرقاب غم عشق تو بحريست عظيم بر سر كوت گر از باد اجل خاك شوم * شعلهء آتش عشق تو زند عظم رميم گرچه خواجو بيقين شعر تو سحرست و ليك * هيچ قدرش نبُود با يد بيضاى كليم

699 [ نسيم باد بهارى وزيد خيز نديم ]

س
نسيم باد بهارى وزيد خيز نديم * بيار باده كه جان تازه مىشود ز نسيم مريض شوق نباشد ز درد عشقش باك * قتيل عشق نباشد ز تيغ تيزش بيم گر از بهشت نگارم عنان بگرداند * بروز حشر من و دوزخ و عذاب اليم ز خاك كوى تو ما را فراق ممكن نيست * چنان كه فرقت درويش از آستان كريم كمان بسيم بسى در جهان بدست آيد * نه همچو آن دو كمان هلال شكل و سيم چنين كه بر رخ زردم نظر نمىفكنى * معيّنست كه چشمت نه بر زرست و نه سيم كنون كه بلبل باغ توام غنيمت دان * كه مرغ باز نيايد به آشيانه مقيم اگرچه پشّه نيارد شدن ملازم باز * مرا به منزل طاوس رغبتيست عظيم ز آهم آتش نمرود بفسرد آن دم * كه در دلم گذرد ياد كوه ابراهيم نسيم باد صبا گر عنان نرنجاند * پيام من كه رساند به دوستان قديم بيا و خيمه بصحراى عشق زن خواجو * كه طبل عشق نشايد زدن به زير گليم