تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١

696 [ گر شديم از كويت اى ترك ختا بازآمديم ]

س
گر شديم از كويت اى ترك ختا بازآمديم * ور خطائى رفت از آن بازآ كه ما بازآمديم گر تو صادق نامدى در مهر ما مانند صبح * ما به مهرت از ره صدق و صفا بازآمديم تيهوى بىبال‌وپر بوديم دور از آشيان * شاهبازى تيزپر گشتيم تا بازآمديم گرچه كى بازآيد آن مرغى كه بيرون شد ز دام * ما بعشق دام آن زلف دوتا بازآمديم اى طبيب درد دلها اين دل مجروح را * مرهمى نه چون به امّيد دوا بازآمديم بعد ازين گر باده در عالم نباشد گو مباش * زانكه با لعلت ز جام جانفزا باز آمديم گر ز بستان بينوا رفتيم يك‌چندى كنون * چون گل و بلبل به صد برگ و نوا بازآمديم ور خطائى رفت كان گيسوى عنبربيز را * مشك چين خوانديم و اكنون از خطا بازآمديم خاك كرمان باز خواجو را بدين جانب فكند * تا نپندارى كه از باد هوا بازآمديم

697 [ باز چون بلبل به صد دستان ببستان آمديم ]

س
باز چون بلبل به صد دستان ببستان آمديم * باز چون مرغان شب‌گيرى خوش‌الحان آمديم گر به دامن دوستان گل مىبرند از بوستان * ما بكام دوستان با گل ببستان آمديم آستين‌افشان برون رفتيم چون سرو از چمن * دوستان دستى كه ديگر پاىكوبان آمديم همچو گل يك سال اگر كرديم غربت اختيار * مژده بلبل را كه ديگر با گلستان آمديم از ميان بوستان چو بيد اگر لرزان شديم * بر كنار چشمه چون سرو خرامان آمديم چشم روشن گشته‌ايم اكنون كه بعد از مدتى * از چهِ كنعان بسوى ماه كنعان آمديم جان ما گر ما برفتيم از سر پيمان نرفت * ساقيا پيمانه ده چون ما به پيمان آمديم