تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
سر چو ملك برزديم از حرم سرمدى * تا علم مرشدى بر فلك افراختيم چون دم ديوانگى از دل خواجو زديم * مست مى عشق را مرتبه بشناختيم

689 [ ما دلى ايثار او كرديم و جانى يافتيم ]

ش
ما دلى ايثار او كرديم و جانى يافتيم * گوهرى در پايش افكنديم و كانى يافتيم چون نظر كرديم در بستان به ياد قامتش * راستى را از سهى سروى روانى يافتيم با خيال عارض گلرنگ و قد سركشش * بر سر هر شاخ عرعر گلستانى يافتيم گرچه چون عنقا بقاف عشق كرديم آشيان * مرغ دل را هر نفس در آشيانى يافتيم ترك عالم‌گير و عالمگير شو زيرا كه ما * هر زمانى خويشتن را در مكانى يافتيم در جهان بىنشانى تا نياورديم روى * ظن مبر كز آن بت مهرو نشانى يافتيم سالها كرديم قطع وادى عشقش و ليك * تا نپندارى كه اين ره را كرانى يافتيم ما نه از چشم گران‌خواب تو بيماريم و بس * زانكه در هر گوشه از وى ناتوانى يافتيم در گلستان غم عشق تو از خوناب چشم * هر گياهى را كه ديديم ارغوانى يافتيم چون به ياد تيغ مژگان تو بگشوديم چشم * هر سو مو بر تن خواجو سنانى يافتيم

690 [ مرديم در خمار و شرابى نيافتيم ]

ش
مرديم در خمار و شرابى نيافتيم * گشتيم غرق آتش و آبى نيافتيم كرديم حال خون دل از ديدگان سؤال * ليكن بجز سرشك جوابى نيافتيم تا چشم مست يار خرابى بنا نهاد * همچون دل شكسته خرابى نيافتيم رفتيم در هوايش و بر خاك كوى او * برديم آب خويش و مآبى نيافتيم جان را به راه باديه از تاب تشنگى * كرديم خون و اشك سحابى نيافتيم بيرون ز زلف و عارض خورشيدپيكران * بر آفتاب پرّ غرابى نيافتيم درده قدح كه جز دل بريان خون‌چكان * در بزمگاه عشق كبابى نيافتيم كرديم بىحجاب نظر در رخت و ليك * روى ترا بجز تو حجابى نيافتيم خاك درت شديم چو خواجو به حكم آنك * برتر ز درگه تو جنابى نيافتيم