تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
محتسب اسب فضيحت بر سر ما گو مران * گر برندى در جهان خر در خلاف افكنده‌ايم آبروى ساغر از چشم قدح‌پيماى ماست * گر به بىآبى سپر بر روى آب افكنده‌ايم ما كه از جام محبّت نيمه مست افتاده‌ايم * كى به هوش آئيم كافيون در شراب افكنده‌ايم گوشهء دل كرده‌ايم از بهر مىخواران كباب * ليكن از سوز دل آتش در كباب افكنده‌ايم غم مخور خواجو كه از غم خواب را بينى بخواب * زانكه ما چشم اميد از خورد و خواب افكنده‌ايم

687 [ اشارت كرده بودى تا بيايم ]

س
اشارت كرده بودى تا بيايم * بگو چون بىسر و بىپا بيايم من شوريده‌دل را از ضعيفى * ندانى باز اگر فردا بيايم گرم رانى بگو تا بازگردم * و گر خوانى بفرما تا بيايم به هر منزل كه فرمائى بديده * چه جابلقا چه جابلسا بيايم اگر برفست و گر باران نترسم * اگر با دست و گر سرما بيايم اگر خواهى كه با تن‌ها نباشم * نه با تن‌ها من تنها بيايم و گر گوئى بيا تا قعر دريا * ز بهر لؤلؤ لالا بيايم بدان جائى كه گوهر مىتوان يافت * اگر كوهست و گر دريا بيايم ايا كوى تو منزلگاه خواجو * چه فرمائى نيايم يا بيايم

688 [ ما ز رخ كار خويش پرده برانداختيم ]

ش
ما ز رخ كار خويش پرده برانداختيم * با رخ دلدار خويش نرد نظر باختيم مشعلهء بيخودى از جگر افروختيم * و آتش ديوانگى در خرد انداختيم بر در ايوان دل كوس فنا كوفتيم * بر سر ميدان جان رخش بقا تاختيم گر سپر انداختيم چون قمر از تاب مهر * تيغ زبان بين چو صبح كز سر صدق آختيم شمع دل افروختيم عود روان سوختيم * گنج غم اندوختيم با غم دل ساختيم
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 317 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى