گر كنى قصد دل خستهء ياران سهلست * ترك يارى مكن اى يار كه ما يار توايم
تو بغم خوردن ما شادى و از دشمن دوست * هيچكس را غم ما نيست كه غمخوار توايم
آخر اى گلبن نورسته بستان جمال * پرده بگشاى كه ما بلبل گلزار توايم
تا ابد دست طلب باز نداريم از تو * زانكه از عهد ازل باز طلبكار توايم
بده اى لعبت ساقى قدحى باده كه ما * مست آن نرگس مخمور دلازار توايم
آب بر آتش خواجو زن و ما را مگذار * بر سر خاك به خوارى كه هوادار توايم
678 [ با لعل او ز جوهر جان درگذشتهايم ]
ش
با لعل او ز جوهر جان درگذشتهايم * با قامتش ز سرو روان درگذشتهايم
پيرانهسر بعشق جوانان شديم فاش * وز عقل پير و بخت جوان درگذشتهايم
از ما مجوى شرح غم عشق را بيان * زيرا كه ما ز شرح و بيان درگذشتهايم
چون موى گشتهايم و ليكن گمان مبر * كز شاهدان موى ميان درگذشتهايم
در آتشيم بر لب آب روان و ليك * از تاب تشنگى ز روان درگذشتهايم
از ما نشان مجوى و مبر نام ما كه ما * از بيخودى ز نام و نشان درگذشتهايم
تا در هواى كوى تو پرواز كردهايم * چون نسر طائر از طيران درگذشتهايم
بر هر زمين كه بىتو زمانى نشستهايم * صد باره از زمين و زمان درگذشتهايم
خواجو اگر چنان كه جهانيست از علوّ * زو درگذر كه ما ز جهان درگذشتهايم
679 [ ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهايم ]
ح
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهايم * وز جان بجان دوست كه دل برگرفتهايم
زين در گرفتهايم به پروانه سوز عشق * چون شمع آتش دل ازين درگرفتهايم
با طلعتت ز چشمهء خور دست شستهايم * با پيكر تو ترك دو پيكر گرفتهايم
بر ما مگير اگر ز پراكندگى شبى * آن زلف مشكبار معنبر گرفتهايم
تا همچو شمع از سرسر درگذشتهايم * هر لحظه سوز عشق تو از سر گرفتهايم
بىروى و قامت و لب جانبخش دلكشت * ترك بهشت و طوبى و كوثر گرفتهايم
چون دل اگرچه پيش تو قلب و شكستهايم * از رخ درست گوى تو در زر گرفتهايم
هشيار كى شويم كه از ساقى الست * بر ياد چشم مست تو ساغر گرفتهايم