تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢

675 [ حكايت رخت از آفتاب مىشنوم ]

ش
حكايت رخت از آفتاب مىشنوم * حديث لعل لبت از شراب مىشنوم ز آب چشمه هرآن ماجرا كه مىرانم * ز چشم خويش يكايك جواب مىشنوم كسى كه نسخهء خطّ تو مىكند تحرير * ز خامه‌اش نفس مشك ناب مىشنوم شبى كه نرگس ميگون بخواب مىبينم * ز چشم مست تو تعبير خواب مىشنوم ز حسرت گل رويت چو اشك مىريزم * ز آب ديده نسيم گلاب مىشنوم چنان به چشمهء نوشت تعطّشى دارم * كه مست مىشوم ار نام آب مىشنوم فروغ خاطر خويش از شراب مىيابم * نواى نغمهء دهد از رباب مىشنوم حديث ذرّه اگر روشنت نمىگردد * ز من بپرس كه از آفتاب مىشنوم گهى كز آتش دل آه مىزند خواجو * در آن نفس همه بوى كباب مىشنوم

676 [ نسيم زلف تو از نوبهار مىشنوم ]

ش
نسيم زلف تو از نوبهار مىشنوم * نشان روى تو از لاله‌زار مىشنوم ز چين زلف تو تارى مگر بدست صباست * كزو شامه مشك تتار مىشنوم به هر ديار كه دور از تو مىكنم منزل * نداى عشق تو از آن ديار مىشنوم لطيفه‌ئى كه خضر نقل كرد از آب حيات * از آن دو لعل لب آبدار مىشنوم حديث اين دل شوريده بين كه موى به موى * از آن دو هندوى آشفته‌كار مىشنوم گلى بدست نمىآيدم به رنگ نگار * ولى ز غاليه‌بوى نگار مىشنوم هنوز دعوى منصور همچنان باقيست * چرا كه لاف انا الحق ز دار مىشنوم اثر نماند ز فرهاد كوه‌كن ليكن * صداى ناله‌اش از كوهسار مىشنوم سرشك ديدهء خواجو كه آب دجله ببرد * حكايتش ز لب جويبار مىشنوم

677 [ مدتى شد كه درين شهر گرفتار توايم ]

ش
مدتى شد كه درين شهر گرفتار توايم * پايبند گره طرّه طرّار توايم كار ما را مكن آشفته و مفكن در پاى * كه پريشان سر زلف سيه‌كار توايم طرب‌افزاى مقيمان درت زارى ماست * زانكه ما مطرب بازارى بازار توايم