تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
دلم همچون كبوتر در هوا پرواز مىگيرد * چو تاب و پيچ آن گيسوى چون مضراب مىبينم نسيم خلد يا بوى وصال يار مىيابم * بهشت عدن يا منزلگه احباب مىبينم مرا گويند كز عنّاب خون ساكن شود ليكن * من اين سيلاب خون زان لعل چون عنّاب مىبينم برين در پاىبرجا باش اگر دستت دهد خواجو * كه من كلّى فتح خويش در اين باب مىبينم

669 [ گلى به رنگ تو در بوستان نمىبينم ]

ش
گلى به رنگ تو در بوستان نمىبينم * باعتدال تو سروى روان نمىبينم ستاره‌اى كه ز برج شرف شود طالع * چو مهر روى تو بر آسمان نمىبينم ز چشم مست تو دل برنمىتوانم‌داشت * كه هيچ خسته چنان ناتوان نمىبينم بر آستان كه غبارى چو شخص خاكى خويش * ز رهگذار تو بر آستان نمىبينم ز عشق روى تو سر در جهان نهم روزى * ولى ز عشق رخت در جهان نمىبينم به قاصدى سوى جانان روان كنم جان را * كه پيك حضرت او جز روان نمىبينم شبم به طلعت او روز مىشود ور نى * در آفتاب فروغى چنان نمىبينم مگر ميان ضعيفش تن نحيف منست * كه هيچ هستى ازو در ميان نمىبينم ز بحر عشق اگرت دست مىدهد خواجو * كنار گير كه آن را كران نمىبينم

670 [ آن ماه پرىرخ را در خانه نمىبينم ]

ش
آن ماه پرىرخ را در خانه نمىبينم * وين طرفه كه بىرؤيش كاشانه نمىبينم بينم دو جهان يك موى از حلقهء گيسويش * وز گيسوى او موئى در شانه نمىبينم گنجيست كه جز جانش ويرانه نمىيابم * شمعيست كه جز عقلش پروانه نمىبينم از خويش ز بىخويشى بيگانه شدم ليكن * جز خويش در آن حضرت بيگانه نمىبينم هرچند كه جانانه در ديدهء بازآيد * تا ديده نمىدوزم جانانه نمىبينم چون دانه ببيند مرغ از دام شود غافل * من در ره او دامى جز دانه نمىبينم چندانكه بسر گردم چون اشك درين دريا * جز اشك درين دريا دُردانه نمىبينم
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 309 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى