تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
عهد بستى و شكستى و ز ما بگسستى * عهد كردم كه دگر عهد تو باور نكنم چون توانم كه دمى خوش بزنم كآتش عشق * نگذارد كه من سوخته‌دل دم بزنم اگر از خويشتنم چند ز درد دل خويش * دفتر از خون دلم پر شد و تر شد سخنم اگر از خويشتنم هيچ نمىآيد ياد * دوستان عيب مگيريد كه بىخويشتنم مىنوشتم سخنى چند ز درد دل خويش * دفتر از خون دلم پر شد و تر شد سخنم اى كه گفتى كه به غربت چه فتادى خواجو * چكنم دور فلك دور فكند از وطنم در پى جان جهان گرد جهان مىگردم * تا كه پوشد سر تابوت و كه دوزد كفنم

665 [ گر من خمار خود ز لب يار بشكنم ]

ح
گر من خمار خود ز لب يار بشكنم * بازار كارخانهء اسرار بشكنم بر بام هفت قلعهء گردون علم زنم * دندان چرخ سركش خونخوار بشكنم درهم كشم طناب سراپردهء كبود * بند و طلسم گنبد دوّار بشكنم منجوق چتر خسرو سيّاره بفكنم * قلب سپاه كوكب سيّار بشكنم گر پاى ازين دواير كحلى برون نهم * چون نقطه پايدارم و پرگار بشكنم بر اوج اين نشيمن سبزآشيان پرم * نسرين چرخ را پر و منقار بشكنم بفروزم از چراغ روان شمع عشق را * ناموس اين حديقهء انوار بشكنم تا كى طريق توبه و سالوس و معرفت * جامى بده كه توبه به‌يك‌بار بشكنم خواجو بيا كه نيم‌شب از بهر جرعه‌ئى * زنجير و قفل خانهء خمّار بشكنم

666 [ ز روى خوب تو گفتم كه پرده برفكنم ]

ش
ز روى خوب تو گفتم كه پرده برفكنم * ولى چو درنگرم پردهء رخ تو منم مرا ز خويش به يك جام باده باز رهان * كه جام باده رهائى دهد ز خويشتنم بجز نسيم صبا اى برادران عزيز * كه آرد از طرف مصر بوى پيرهنم چو زان دو نرگس ميگون بيان كنم رمزى * كسى كه گوش كند مست گردد از سخنم اگر نصيب نبخشى ز لاله و سمنم * ز دور باز مدار از تفرّج چمنم گهى كه بلبل روح از قفس كند پرواز * زنم اگرنه در اين دم صفير شوق زنم در آن نفس كه مرا از لحد برانگيزند * حديث عشق تو باشد نوشته بر كفنم