گر شوى با من چو آه صبحگاهى همنفس * از دل پرمهر بر ايوان كيوانت برم
چون درين راه از در بتخانه مىيابى گشاد * مست و لا يعقل در آ تا پيش رهبانت برم
ور جدا گردى ز خواجو با بهشتىپيكران * از پى نزهت بصحن باغ رضوانت برم
651 [ دوش مىآيد نگار بربرم ]
س
دوش مىآيد نگار بربرم * گفتم اى آرام جان و دلبرم
دامنافشان زين صفت مگذر ز ما * گفت بگذار اى جوان تا بگذرم
گفتم امشب يك زمان تشريف ده * تا بكام دل ز وصلت برخورم
گفت بىپروانه نتوان يافتن * صحبتم را زانكه شمع خاورم
گفتم از پروانه و خط درگذر * من نه مير ملك و شاه كشورم
يك زمان با من به درويشى بساز * زانكه من هم بندهات هم چاكرم
چون غلام حلقهدرگوش توام * چند دارى همچو حلقه بر درم
گفت آرى بس جوانى مهوشى * تاكنون جز راه مهرت نسپرم
راستى را سرو بالائى خوشى * تا بيايم با تو جان مىپرورم
گفتم از مهر جمالت گشتهام * آنچنان كز ذرّه پيشت كمترم
گفت آرى با چنان حسن و جمال * شايد ار گوئى كه مهر انورم
گفتم امشب گر مسلمانى بيا * گفت اگر يك لحظه آيم كافرم
گفتم ار جان بايدت استادهام * گفت كو سيم و زر تا بنگرم
گفتمش گر سيم بايد شب بيا * گفت خلقت بينم از لطف و كرم
گفتمش يك لحظه با پيران بساز * گفت زر بركش كه من زال زرم
گفتمش گر سر برآرى بندهام * گفت خواجو بگذر امشب از سرم
652 [ چو بركشى علم قربت از حريم حرم ]
ش
چو بركشى علم قربت از حريم حرم * ز ما به باديه ياد آر از طريق كرم
ندانم اين نفس روحبخش روحانى * شميم باغ بهشتست يا نسيم ارم
رقوم دفتر ديوانگى نكو خواند * كسى كه بر دلش از بيخودى زدند رقم
مسخّرت نشود تختگاه ملك وجود * مگر گهى كه زنى خيمه بر جهان عدم