تا بىتو به روى ما چه آيد * زين مردمك بداختر چشم
دريا شودم ز اشك خونين * هر لحظه سواد كشور چشم
از چشم شد آب روى خواجو * بر باد كه خاك بر سر چشم
657 [ اى لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم ]
ش
اى لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم * ياقوت آبدار تو قوت روان چشم
خيل خيال خال تو بيند بعينه و * در هر طرف كه روى كند ديدبان چشم
دور از توام ز ديده نماند نشان و ليك * بر خاك درگه تو بماند نشان چشم
يكدم به ياد آن لب و دندان دُرنثار * خالى نشد ز گوهر و لعلم دكان چشم
روز سپيد اگرنه به روى تو ديدهام * يا رب سياه باد مرا خانومان چشم
اى بس كه ما به سوزن مژگان كشيدهايم * زنجيرههاى جعد تو بر پرنيان چشم
چون مىروى كجا نشود ملك دل خراب * ما را كه رود مىرود از ناودان چشم
پستان سيمگون تو با اشك لعل ما * آن نار سينه آمد و اين ناردان چشم
خواجو نگر كه رستهء پروين ز تاب مهر * هر صبح بىتو چون گسلد ز آسمان چشم
658 [ تا چند به شادى مى غمهاى تو نوشم ]
ش
تا چند به شادى مى غمهاى تو نوشم * از خلق جهان كسوت سوداى تو پوشم
هرچند كه زلفت دل من گوش ندارد * من سلسلهء زلف ترا حلقهبهگوشم
عيبم مكن ار دود دلم در جگر افتاد * با اين همه آتش نتوانم كه نجوشم
چون چنگ زه جان كشدم چون نخراشم * چون عود ره دل زندم چون نخروشم
خلقى ز فغانم به فغانند و ليكن * اين طرفه كه مىنالم و پيوسته خموشم
ديشب خبرم نيست كه شاگرد خرابات * چون از در ميخانه به در برد بدوشم
پر كن قدحى زهر هلاهل كه به يكدم * بر ياد لب لعل تو چون شهد بنوشم
تا جان بودم زان مى چون خون سياوش * جامى به همه مملكت جم نفروشم
در ميكده گر زهد فروشم چو تو خواجو * دانم كه به يك جو نخرد بادهفروشم