كدام بار جفا كز تو احتمال نكردم * كدام شربت خونابه كز غمت نچشيدم
ترا بديدم و گفتم كه مهر روزفروزى * ولى چه سود كه يك ذرّه مهر از تو نديدم
بجاى من تو اگر صد هزار دوست گزيدى * به دوستى كه بجاى تو ديگرى نگزيدم
جهان به روى تو مىديدم ار چه همچو جهانت * وفا و مهر نديدم چو نيك در نگرديدم
بسى تو عهد شكستى كه من رضاى تو جستم * بسى تو مهر بريدى كه از تو من نبريدم
از آن زمان كه چو خواجو عنان دل به تو دادم * بجان رسيدم و هرگز بكام دل نرسيدم
649 [ بلبلان كه رساند نسيم باغ ارم ]
ش
بلبلان كه رساند نسيم باغ ارم * به تشنگان كه دهد آب چشمهء زمزم
مقيم در طيرانست مرغ خاطر ما * بگرد كوى تو همچون كبوتران حرم
مرا به ناوك مژگان اگر كشى غم نيست * شهيد تيغ غمت را ز نوك تير چه غم
به نامه بهر جگرخستگان دود فراق * بساز شربتى آخر ز آب چشم قلم
كجا به طعنهء دشمن ز دوست برگردم * كه غرق بحر مودّت نترسد از شبنم
گرم عنايت شه دستگير خواهد بود * منم كنون و سر خاكسار و پاى علم
بيار نكهت جانبخش بوستان وصال * كه جان فداى تو باد اى نسيم عيسى دم
كسى كه ملك خرد باشدش به زير نگين * ز جام مى ندهد جرعهاى به ملكت جم
چگونه در ره مستى قدم نهد خواجو * اگرنه بر سر هستى نهاده است قدم
650 [ اى دل ار خواهى به دولتخانهء جانت برم ]
ش
اى دل ار خواهى به دولتخانهء جانت برم * ور حديث جان نگوئى پيش جانانت برم
شمسهء ايوان عقلى ماه برج عشق باش * تا به پيروزى برين پيروزهايوانت برم
گر چنان دانى كه از راه خطا بگذشتهاى * پاى در نه تا به خلوتخانهء خانت برم
گوهر شهوار خواهى بر لب بحر آرمت * دامن گل بايدت سوى گلستانت برم
هيچ در دستت نه وز دربان نمىآرى گذشت * بگذر از سر تا به شادروان سلطانت برم
از كف ديو طبيعت بازگير انگشترى * تا بگيرم دست و بر تخت سليمانت برم
نفس كافركيش را گر بندهء فرمان كنى * هرچه فرمائى شوم تعليم و فرمانت برم
درگذر زين ارقم نهسر كه گر دل خواهدت * دست گيرم بر سر گنجينهء جانت برم