تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
كدام بار جفا كز تو احتمال نكردم * كدام شربت خونابه كز غمت نچشيدم ترا بديدم و گفتم كه مهر روزفروزى * ولى چه سود كه يك ذرّه مهر از تو نديدم بجاى من تو اگر صد هزار دوست گزيدى * به دوستى كه بجاى تو ديگرى نگزيدم جهان به روى تو مىديدم ار چه همچو جهانت * وفا و مهر نديدم چو نيك در نگرديدم بسى تو عهد شكستى كه من رضاى تو جستم * بسى تو مهر بريدى كه از تو من نبريدم از آن زمان كه چو خواجو عنان دل به تو دادم * بجان رسيدم و هرگز بكام دل نرسيدم

649 [ بلبلان كه رساند نسيم باغ ارم ]

ش
بلبلان كه رساند نسيم باغ ارم * به تشنگان كه دهد آب چشمهء زمزم مقيم در طيرانست مرغ خاطر ما * بگرد كوى تو همچون كبوتران حرم مرا به ناوك مژگان اگر كشى غم نيست * شهيد تيغ غمت را ز نوك تير چه غم به نامه بهر جگرخستگان دود فراق * بساز شربتى آخر ز آب چشم قلم كجا به طعنهء دشمن ز دوست برگردم * كه غرق بحر مودّت نترسد از شبنم گرم عنايت شه دستگير خواهد بود * منم كنون و سر خاكسار و پاى علم بيار نكهت جان‌بخش بوستان وصال * كه جان فداى تو باد اى نسيم عيسى دم كسى كه ملك خرد باشدش به زير نگين * ز جام مى ندهد جرعه‌اى به ملكت جم چگونه در ره مستى قدم نهد خواجو * اگرنه بر سر هستى نهاده است قدم

650 [ اى دل ار خواهى به دولت‌خانهء جانت برم ]

ش
اى دل ار خواهى به دولت‌خانهء جانت برم * ور حديث جان نگوئى پيش جانانت برم شمسهء ايوان عقلى ماه برج عشق باش * تا به پيروزى برين پيروزه‌ايوانت برم گر چنان دانى كه از راه خطا بگذشته‌اى * پاى در نه تا به خلوت‌خانهء خانت برم گوهر شهوار خواهى بر لب بحر آرمت * دامن گل بايدت سوى گلستانت برم هيچ در دستت نه وز دربان نمىآرى گذشت * بگذر از سر تا به شادروان سلطانت برم از كف ديو طبيعت بازگير انگشترى * تا بگيرم دست و بر تخت سليمانت برم نفس كافركيش را گر بندهء فرمان كنى * هرچه فرمائى شوم تعليم و فرمانت برم درگذر زين ارقم نه‌سر كه گر دل خواهدت * دست گيرم بر سر گنجينهء جانت برم