646 [ نكنم حديث شكّر چو لبت گزيدم ]
ح
نكنم حديث شكّر چو لبت گزيدم * چه كنم نبات مصرى چو شكر مزيدم
به تو كى توان رسيدن چو ز خويش رفتم * ز تو چون توان بريدن چو ز خود بريدم
چه فروشى آب رويم كه بملك عالم * نفروشم آرزويت كه بجان خريدم
ندهم كنون ز دستت كه ز دست رفتم * نروم ز پيش تيغت كه بجان رسيدم
چه نكردم از وفا تا به تو ميل كردم * چه نديدم از جفا تا ز تو هجر ديدم
كه برد خبر بيارم كه ز اشتياقش * ز خبر برفتم از وى چو خبر شنيدم
نكشيده زلف عنبرشكنش چو خواجو * نتوان بشرح گفتن كه چها كشيدم
647 [ روزى بسر كوى خرابات رسيدم ]
ح
روزى بسر كوى خرابات رسيدم * در كوى خرابات يكى مغبچه ديدم
از چشم بشد ظلمت و سرچشمهء خضرم * چون در خط سبز و لب لعلش نگريدم
نقش دو جهان محو شد از لوح ضميرم * چون نقش رخش بر ورق ديده كشيدم
در لعل لبش يافتم آن نكته كه عمرى * در عالم جان معنى آن مىطلبيدم
تا شيشهء خودبينى و هستى نشكستم * يك جرعه بكام از مى لعلش نچشيدم
ساكن نشدم در حرم كعبهء وحدت * تا باديهء عالم كثرت نبريدم
با من سخن از درس و كتبخانه مگوئيد * اكنون كه وطن بر در ميخانه گزيدم
ايمان چه دهم عرض چو در كفر فتادم * قرآن چه كنم حفظ چو مصحف بدريدم
تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم * سجّاده گرو كردم و زنّار خريدم
بردار شدم تا بدهم داد انا الحق * معنى انا الحق ز سر دار شنيدم
خواجو بدر دير شو و كعبه طلب كن * زيرا كه من از كفر به اسلام رسيدم
648 [ نشان روى تو جستم به هر كجا كه رسيدم ]
ح
نشان روى تو جستم به هر كجا كه رسيدم * ز مهر در تو نشانى نديدم و نشنيدم
چه رنجها كه نيامد برويم از غم رويت * چه جورها كه ز دست تو در جهان نكشيدم
هزار نيش جفا از تو نوش كردم و رفتم * هزار تير بلا از تو خوردم و نرميدم