تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
مرا كه گنج غمت هست در خرابهء دل * چرا به بىدرمى سرزنش كنى چو دُرم بدور باش فراقم ز خويش دور مدار * اگر چنان كه كنى قتل من بتيغ ستم كنون كه كشتى عمرم فتاده در غرقاب * كجا بساحل شادى رسم ز ورطهء غم چو صيد عشق شدم از حراميم غم نيست * كه هيچ‌كس نكند قصد آهوان حرم چه خيزد ار بنشانى چو خاك شد خواجو * غبار خاطر او را به آب چشم قلم

653 [ بزن بنوك خدنگم كه پيش دست تو ميرم ]

ح
بزن بنوك خدنگم كه پيش دست تو ميرم * چو جان فداى تو كردم چه غم ز خنجر و تيرم اسير قيد محبّت سر از كمند نتابد * گرم بتيغ برانى كجا روم كه اسيرم بحضرتى كه شهان را مجال قرب نباشد * من شكسته به گردش كجا رسم كه فقيرم ز خويشتن بروم چون تو در خيال من آئى * ولى چه عجب كه خيالت نمىرود ز ضميرم چو شمع مجلسم ار زانكه مىكشى شب هجران * چو صبح پرده برافكن كه پيش روى تو ميرم كمال شوق به جائى رسيد و حدّ مودَّت * كه از دو كون گزيرست و از تو نيست گزيرم بُود به گاه صبوحى در آرزوى جمالت * نواى نالهء زارم اداى نغمهء زيرم نظير نيست ترا در جهان بحسن و لطافت * چنان كه گاه لطائف بعهد خويش نظيرم قلم چو شرح دهد وصف گلستان جمالت * نواى نغمهء بلبل شنو بجاى صريرم مرا مگوى كه خواجو به ترك صحبت ما كن * چو از تو صبر ندارم چگونه ترك تو گيرم منم درين چمن آن مرغ كز نشيمن وحدت * بيان عشق حقيقى بُود نواى صفيرم

654 [ اشكست كه مىگردد در كوى تو همرازم ]

ش
اشكست كه مىگردد در كوى تو همرازم * و آهست كه مىآيد در عشق تو دمسازم سرحلقهء رندان كرد آن طرّه طرّارم * دُردىكش مستان كرد آن غمزهء غمّازم گر صبر كند بارى مشكل نشود كارم * ور ديده بدوزد لب بيرون نفتد رازم جامى بده اى ساقى تا چهره برافروزم * راهى بزن اى مطرب تا خرقه دراندازم در چنگ تو همچون نى مىنالم و مىزارم * بر بوى تو همچون عود مىسوزم و مىسازم اين ضربت بىقانون تا چند زنى بر من * يك روز چو چنگ آخر در بركش و بنوازم هردم كه روان گردى جان در رهت افشانم * وان لحظه كه بازآئى سر در قدمت بازم