مرا كه گنج غمت هست در خرابهء دل * چرا به بىدرمى سرزنش كنى چو دُرم
بدور باش فراقم ز خويش دور مدار * اگر چنان كه كنى قتل من بتيغ ستم
كنون كه كشتى عمرم فتاده در غرقاب * كجا بساحل شادى رسم ز ورطهء غم
چو صيد عشق شدم از حراميم غم نيست * كه هيچكس نكند قصد آهوان حرم
چه خيزد ار بنشانى چو خاك شد خواجو * غبار خاطر او را به آب چشم قلم
653 [ بزن بنوك خدنگم كه پيش دست تو ميرم ]
ح
بزن بنوك خدنگم كه پيش دست تو ميرم * چو جان فداى تو كردم چه غم ز خنجر و تيرم
اسير قيد محبّت سر از كمند نتابد * گرم بتيغ برانى كجا روم كه اسيرم
بحضرتى كه شهان را مجال قرب نباشد * من شكسته به گردش كجا رسم كه فقيرم
ز خويشتن بروم چون تو در خيال من آئى * ولى چه عجب كه خيالت نمىرود ز ضميرم
چو شمع مجلسم ار زانكه مىكشى شب هجران * چو صبح پرده برافكن كه پيش روى تو ميرم
كمال شوق به جائى رسيد و حدّ مودَّت * كه از دو كون گزيرست و از تو نيست گزيرم
بُود به گاه صبوحى در آرزوى جمالت * نواى نالهء زارم اداى نغمهء زيرم
نظير نيست ترا در جهان بحسن و لطافت * چنان كه گاه لطائف بعهد خويش نظيرم
قلم چو شرح دهد وصف گلستان جمالت * نواى نغمهء بلبل شنو بجاى صريرم
مرا مگوى كه خواجو به ترك صحبت ما كن * چو از تو صبر ندارم چگونه ترك تو گيرم
منم درين چمن آن مرغ كز نشيمن وحدت * بيان عشق حقيقى بُود نواى صفيرم
654 [ اشكست كه مىگردد در كوى تو همرازم ]
ش
اشكست كه مىگردد در كوى تو همرازم * و آهست كه مىآيد در عشق تو دمسازم
سرحلقهء رندان كرد آن طرّه طرّارم * دُردىكش مستان كرد آن غمزهء غمّازم
گر صبر كند بارى مشكل نشود كارم * ور ديده بدوزد لب بيرون نفتد رازم
جامى بده اى ساقى تا چهره برافروزم * راهى بزن اى مطرب تا خرقه دراندازم
در چنگ تو همچون نى مىنالم و مىزارم * بر بوى تو همچون عود مىسوزم و مىسازم
اين ضربت بىقانون تا چند زنى بر من * يك روز چو چنگ آخر در بركش و بنوازم
هردم كه روان گردى جان در رهت افشانم * وان لحظه كه بازآئى سر در قدمت بازم