تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بر ياد بزم آصف جمشيد مرتبت * بر كف نهاده لالهء دلخسته جام جم

644 [ با روى چون گلنارش از برگ سمن بازآمدم ]

ح
با روى چون گلنارش از برگ سمن بازآمدم * با زلف عنبربارش از مشك ختن بازآمدم تا آن نگار سيم‌بر شد شمع ايوانى دگر * مُردم چو شمع انجمن وز انجمن بازآمدم گفتم ببينم روى او يا راه يابم سوى او * رفتم ز جان در كوى او و ز جان و تن بازآمدم از عشق آن جان جهان بگذشتم از جان و جهان * وز مهر آن سرو روان از نارون بازآمدم چون باد صبح از بوستان آورد بوى دوستان * رفتم ز شوق از خويشتن وز خويشتن بازآمدم تا برگ گلبرگ رخش دارم ندارم برگ گل * تا آمدم در كويش از طرف چمن بازآمدم مىرفت و مىگفت اى گدا از من بيازردى چرا * گر زانكه دارى ماجرا بازآ كه من بازآمدم وقتى اگر من پيش ازين با خود ز راه بيخودى * گفتم كزو بازآيم از بازآمدن بازآمدم خواجو بكام دوستان سوى وطن بازآمدى * اى دوستان از آمدن سوى وطن بازآمدم

645 [ رخشنده‌تر از مهر رخش ماه نديدم ]

ح
رخشنده‌تر از مهر رخش ماه نديدم * خوش‌تر ز ره عشق بتان راه نديدم عمريست كه آن عمر عزيز بشد از دست * ماهيست كه آن طلعت چون ماه نديدم دل خواسته بود از من دلداده و ليكن * جان نيز فدا كردم و دلخواه نديدم آتش زدم از آه درين خرگه نيلى * چون طلعت او بر در خرگاه نديدم تا در شكن زلف سياه تو زدم دست * از دامن دل دست تو كوتاه نديدم در مهر تو همره بجز از سايه نجستم * در عشق تو همدم بجز از آه نديدم دلگيرتر از چاه زنخدان تو بر ماه * در گوى زنخدان مهى چاه نديدم آشفته‌تر از موت كه بر موى كمر گشت * من موى كسى تا به كمرگاه نديدم از خرمن سوداى تو سرمايهء خواجو * حاصل بجز از گونه چون كاه نديدم