642 [ گر مىكشندم ور مىكشندم ]
ح
گر مىكشندم ور مىكشندم * گردن نهادم چون پايبندم
گفتم ز قيدش يابم رهائى * ليكن چو آهو سر در كمندم
سرو بلندم وقتى درآيد * كز در درآيد بخت بلندم
بر چشم پرخون چون ابر گريم * بر دور گردون چون برق خندم
پند لبيبان كى كار بندم * زيرا كه سودى نبود ز پندم
جور تو سهلست ار مىپسندى * ليكن ز دشمن نايد پسندم
گر خون برآنى كز من برانى * از زخم تيغت نبود گزندم
صورت نبندم مثل تو در چين * زيرا كه مثلت صورت نبندم
گفتى كه خواجو در درد ميرد * آرى چه درمان چون دردمندم
643 [ وقتست كز وراى سراپردهء عدم ]
ح
وقتست كز وراى سراپردهء عدم * سلطان گل به ساحت بستان زند علم
دريا فكنده ذيل بغلتاق فستقى * هردم عروس غنچه برون آيد از حرم
از كلك نقشبند قضا در تحيّرم * كز سبزه بر صحيفهء بستان زند رقم
آثار صنع بين كه بتأثير ناميه * هردم لطيفهئى بوجود آيد از عدم
صحن چمن ز زمزمهء بلبل سحر * گردد پر از ترنّم زير و نواى بم
از آب چشمه تيره شود چشمهء حيات * وز صحن باغ رشگ برد گلشن ارم
جعد بنفشه بين ز نسيم سحرگهى * همچون شكنج طرّه خوبان گرفته خم
گر در چمن به خنده درآيد گل در روى * باور مكن كه او به دو روئيست متّهم
نرگس چو شوخديدگى از سر نمىنهد * نازك دلست غنچه از آن مىشود دژم
بيچاره لاله هست دلش در ميان خون * گوئى ز دست باد صبا مىبرد ستم
بر سر و سوسن از چه زبان مىكند دراز * آزاده راز طعن زبانآوران چه غم
خواجو چو سرو تا نكنى پيشه راستى * نتوان نهاد در ره آزادگى قدم
بخرام سوى باغ كه چون لعل دلبران * عيسى دمست نكهت انفاس صبحدم
و اطراف بوستان شده از سبزه و بهار * همچون بساط مجلس فرمانده عجم