چون كمانخانهء ابروى تو مىكردم ياد * تير آه از سپر چرخ بدر مىكردم
مشعل مه بدم سرد فرومىكشتم * شمع خاور ز دل سوخته برمىكردم
چون فغان دل خواجو بفلك برمىشد * كار دل همچو فلك زير و زبر مىكردم
940 [ مىگذشتى و من از دور نظر مىكردم ]
س
مىگذشتى و من از دور نظر مىكردم * خاك پايت همه بر تارك سر مىكردم
خرقهء ابر به خونابه فرومىبردم * دامن كوه پر از لعل و گهر مىكردم
چون بجز ماه نديدم كه به رويت مانست * نسبت روى تو زانرو بقمر مىكردم
تا مگر با تو بزر وصل مهيّا گردد * مس رخسار ز سوداى تو زر مىكردم
هر نفس كز دهن تنگ تو مىكردم ياد * ملك هستى ز دل تنگ بدر مىكردم
دهن غنچهء سيراب چو خندان مىشد * ياد آن پستهء چون تنگ شكر مىكردم
چهرهء باغ به خونابه فرومىشستم * دهن چشمه پر از لؤلئى تر مىكردم
چون به ياد لب ميگون تو مىخورد شراب * جام خواجو همه پرخون جگر مىكردم
941 [ عشق آن بت ساكن ميخانه مىگرداندم ]
س
عشق آن بت ساكن ميخانه مىگرداندم * جان غمگين در پى جانانه مىگرداندم
آشنائى از چه رويم دور مىدارد ز خويش * چون ز خويش و آشنا بيگانه مىگرداندم
ترك رومى روى زنگى موى تازىگوى من * هندوى آن نرگس تركانه مىگرداندم
به سكه مىترساند از زنجير و پندم مىدهد * عاقل بسيار گو ديوانه مىگرداند
دانهء خالش كه بر نزديك دام افتاده است * با چنان دامى اسير دانه مىگرداندم
آتش دل هر شبى دلخسته و پرسوخته * گرد شمع روش چون پروانه مىگرداندم
آرزوى گنج بين كز غايت ديوانگى * روز و شب در كنج هر ويرانه مىگرداندم
با خرد پيمان من بيزارى از پيمانه بود * وين دم از پيمان غم پيمانه مىگرداندم
من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر * نرگس افسونگرش افسانه مىگرداندم
اشتياق لعل گوهرپاش او در بحر خون * همچو خواجو از پى دُردانه مىگرداندم