تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
كام دل خواهى برو گردن به ناكامى بنه * در دهان شير مىبايد شدن بر بوى كام عار باشد نزد عارف هركه فخر آرد بزهد * ننگ باشد پيش عاشق هركه ياد آرد ز نام آنكه در خلوتگه خاصش مجال عام نيست * لطف او عامست و عشق او نصيب خاص و عام باد بر خاك عراق از ديدهء خواجو درود * باد بر دارالسلام از آدم خاكى سلام

627 [ چشم پرخواب گشودى و ببستى خوابم ]

س
چشم پرخواب گشودى و ببستى خوابم * و آتش چهره نمودى و ببردى آبم آن‌چنان تشنه لعل لب سيراب توام * كآب سرچشمهء حيوان نكند سيرابم دوش هندوى تو در روى تو روشن مىگفت * كه مرا بيش مسوزان كه قوى در تابم آرزو مىكندم با تو شبى در مهتاب * كه بود زلف سياهت شب و رخ مهتابم من مگر چشم تو در خواب ببينم هيهات * اين خيالست من خسته مگر در خوابم رفتم ار جان بدهم در طلبت عمر تو باد * ور بمانم شرف بندگيت دريابم به وصالت كه ره باديه بر روى خسك * با وصالت نكند آرزوى سنجانم راست چون چشم خوشت مست شوم در محراب * گر بود گوشهء ابروى كژت محرابم همچو خاك ره اگر خوار كنى خواجو را * برنگردم ز درت تا چه رسد زين بابم

628 [ دل گل زنده گردد از دم خم ]

س
دل گل زنده گردد از دم خم * گُل دل تازه گردد از نم خم روح پاك است چشم عيسى جام * خون لعلت اشك مريم خم تا شوى محرم حريم حرم * غوطه‌اى خور به آب زمزم خم در شبستان مىپرستان كش * شاهد جام را ز طارم خم خيز تا صبحدم فروشوئيم * گل روى قدح به شبنم خم شاهدان خميده گيسو را * زلف پرخم كشيم در خم خم داد عيش از ربيع بستانيم * بطلوع مه محرّم خم
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 289 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى