تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
تا بگوهر چشم خواجو را مرصّع كرده‌ام * مردم بحرين را در خون شنا فرموده‌ام

625 [ چو نام تو در نامه‌اى ديده‌ام ]

س
چو نام تو در نامه‌اى ديده‌ام * به نامت كه بر ديده ماليده‌ام به ياد زمين‌بوس درگاه تو * سراپاى آن نامه بوسيده‌ام ز نام تو وان نامهء نامدار * سر بندگى برنپيچيده‌ام جز اين يك هنر نيست مكتوب را * وگر هست بارى من اين ديده‌ام كه آنها كه در روى او خوانده‌ام * جوابى ازو باز نشنيده‌ام قلم چون سر يك زبانيش نيست * از آن ناتراشيده ببريده‌ام ولى اينكه بنهاد سر بر خطم * ازو راستى را پسنديده‌ام زبانم چو ياراى نطقش نماند * زبانى ز نى برتراشيده‌ام بيا اى دبير ار ندارى مداد * سياهى برون آور از ديده‌ام چو زلف تو شوريده شد حال من * ببخشاى بر حال شوريده‌ام سيه كرده‌ام نامه از دود دل * سيه‌روتر از خامه گرديده‌ام چو خواجو درين رقعه از سوز عشق * بنى آتشى تيز پوشيده‌ام

626 [ هردم آرد باد صبح از روضهء رضوان پيام ]

س
هردم آرد باد صبح از روضهء رضوان پيام * كآخر اى دل‌مردگان جز باده من يُحيى العِظام ماه ساقى حور عين و جام صافى كوثرست * خاصه اين ساعت كه صحن باغ شد دارالسلام پختگان را خام و خامان را شراب پخته ده * حيف باشد خون رز در جوش و ما زين‌گونه خام بر سر كوى خرابان از خرابى چاره نيست * نام نيكو پيش بدنامان بود ننگى تمام گر مريد پير ديرى خرقه خمرى كن به مى * زشت باشد دلق نيلى و شراب لعل‌فام
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 288 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى