تا بگوهر چشم خواجو را مرصّع كردهام * مردم بحرين را در خون شنا فرمودهام
625 [ چو نام تو در نامهاى ديدهام ]
س
چو نام تو در نامهاى ديدهام * به نامت كه بر ديده ماليدهام
به ياد زمينبوس درگاه تو * سراپاى آن نامه بوسيدهام
ز نام تو وان نامهء نامدار * سر بندگى برنپيچيدهام
جز اين يك هنر نيست مكتوب را * وگر هست بارى من اين ديدهام
كه آنها كه در روى او خواندهام * جوابى ازو باز نشنيدهام
قلم چون سر يك زبانيش نيست * از آن ناتراشيده ببريدهام
ولى اينكه بنهاد سر بر خطم * ازو راستى را پسنديدهام
زبانم چو ياراى نطقش نماند * زبانى ز نى برتراشيدهام
بيا اى دبير ار ندارى مداد * سياهى برون آور از ديدهام
چو زلف تو شوريده شد حال من * ببخشاى بر حال شوريدهام
سيه كردهام نامه از دود دل * سيهروتر از خامه گرديدهام
چو خواجو درين رقعه از سوز عشق * بنى آتشى تيز پوشيدهام
626 [ هردم آرد باد صبح از روضهء رضوان پيام ]
س
هردم آرد باد صبح از روضهء رضوان پيام * كآخر اى دلمردگان جز باده من يُحيى العِظام
ماه ساقى حور عين و جام صافى كوثرست * خاصه اين ساعت كه صحن باغ شد دارالسلام
پختگان را خام و خامان را شراب پخته ده * حيف باشد خون رز در جوش و ما زينگونه خام
بر سر كوى خرابان از خرابى چاره نيست * نام نيكو پيش بدنامان بود ننگى تمام
گر مريد پير ديرى خرقه خمرى كن به مى * زشت باشد دلق نيلى و شراب لعلفام