من ببوى خال مشكين تو گشتم پايبند * مرغ وحشى از هواى دانه مىافتد به دام
كام دل خواجو بهآسانى نمىآيد بدست * رو به ناكامى رضا ده تا رسانندت بكام
619 [ حَنّ في روض الهَوى قلبى كَما ناح الحِمام ]
ش
حَنّ في روض الهَوى قلبى كَما ناح الحِمام * قُم بتغريد الحَمائم و اسقِنى كاس المُدام
خونِ دل تا چند نوشم بادهء نوشين بيار * تا بشويم جامهء جان را به آب چشم جام
باح دَمعى فى الفيافى و استشبّت لوعَتى * خيز و آبى بر دل پرآتشم ريز اى غلام
از فروغ شمع رخسارم منوّر كن روان * وز نسيم گلشن وصلم معطّر كن مشام
في ضُلوعى توقَد النّيران من شَجرِ النّوى * فى عيونى توجَد الطّوفان من ماء الغَرام
چون برون از بادهء ياقوتفامم قوت نيست * قوت جانم ده ز جام بادهء ياقوتفام
صبحدم دل را براح روحپرور زنده دار * كان زمان از عالم جان مىرسد دل را پيام
هانَ فى فَرطِ الاسى مُذ نَبَت فى قلبى الاسى * غاب فى طول العِنا اذ غيبَ عن عينى المَنام
چون شما را هست دلبر در بر و دل برقرار * لا تلوموا فى التصابى قلب صَلبِ مُستهام
گفتم از لعل لب جانان برآرم كام جان * ضاع فى روم المنى عمرى و ما مكث المرام
هركه گردد همچو خواجو كشتهء شمشير عشق * روضهء فردوس رضوانش فرستد و السلام
620 [ گرچه من آب رخ از خاك درت يافتهام ]
ش
گرچه من آب رخ از خاك درت يافتهام * گرد خاطر همه از رهگذرت يافتهام
چون توانم كه دل از مهر رخت برگيرم * زانكه چون صبح به آه سحرت يافتهام
بنشين يكدم و بر آتش تيزم منشان * كه بدود دل و سوز جگرت يافتهام
در شب تيره بسى نوبت مهرت زدهام * تا سحرگه رخ همچون قمرت يافتهام
خسرو از شكّر شيرين به همه عمر نيافت * آن حلاوت كه ز شور شكرت يافتهام
بچه مانند كنم نقش دلاراى ترا * زانكه هر لحظه به رنگى دگرت يافتهام
گرچه رفتى و نظر بازگرفتى از من * هرچه من يافتهام از نظرت يافتهام
اى دل خسته چه حالست كه از درد فراق * هردم از بار دگر خستهترت يافتهام