عنبر هندى آنكه خادم تست * كار او بىنسيم لطفت خام
پيش موج محيط احسانت * از حيا در عرق فتاده غمام
كاسهگردان بزم تقديرت * صبح زرّين كلاه سيماندام
هندوى بارگاه ابداعت * شام زنگى نهاد خونآشام
عندليب زبان گويا را * گل بستانفروز ذكرت كام
گر كند ياد صدمهء قهرت * بگسلد مشرقى مهر زمام
درك خاصان بكنه انعامت * نرسد خاصه عام كالانعام
جان خواجو كه مرغ گلشن تست * مگذارش به دام دل مادام
طمع دانهاش به دام افكند * بازگيرش ز دست دانه و دام
من كه بر ياد زلف و روى بتان * صرف كردم ليالى و ايّام
بوده با بادهء مغانه مقيم * ساخته در شرابخانه مقام
زده راه خرد به نغمهء چنگ * ريخته آب رخ بشرب مدام
نفس خودكامم ار ز راه ببرد * بازگشتم به درگهت ناكام
چون خطا كردهام كنم هردم * سجدهء سهو تا بروز قيام
گويمت بالعشى و الابكار * تبت يا ذو الجلال و الاكرام
616 [ خوشا بمجلس شوريدگان دُردآشام ]
ح
خوشا بمجلس شوريدگان دُردآشام * به ياد لعل لبش نوش كرده جام مدام
چنين شنيدهام از مفتى مسائل عشق * كه مرد پخته نگردد مگر ز باده خام
جفا و نكبت ايّام چون ز حد بگذشت * بيار باده كه چون باد مىرود ايّام
خيال زلف و رخت گر معاونت نكند * چگونه شام بصبح آورند و صبح و بشام
مرا ز لوح وجود اين دو حرف موجودست * دل شكسته چو جيم و قد خميده چو لام
اگر به بام برآيى كه فرق داند كرد * كه طلعت تو كدامست و آفتاب كدام
دمى ز وصل تو گفتم مگر بكام رسم * دمم بكام فرورفت و برنيامد كام
به راه باديه هركس كه خون نكرد حلال * حرام باد مرا و را وصال بيت حرام
اگر به كنيت خواجو رسى قلم دركش * كه ننگ باشد ار از عاشقان برآيد نام