تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

614 [ آفتابست يا ستارهء بام ]

س
آفتابست يا ستارهء بام * كه پديد آمد از كنارهء بام ماه در عقرب و قصب بر ماه * شام بر نيمروز و چين در شام نام خالش مبر كه وحشى را * طمع دانه افكند در دام خيز تا مى خوريم و بنشانيم * آتش دل به آب آتش‌فام باده پيش آر تا فروشوئيم * جامهء جان به آب ديدهء جام مىجوشيده خور كه حيف بود * پخته در جوش و ما بدين‌سان خام عاقلان سرّ عشق نشناسند * كاين صفت نبود از خواص و عوام عشق عامست و عقل خاص و ليك * چكند خاص با تقلّب عام شمع مجلس نشست خيز نديم * مه فرورفت مى بيار غلام دشمنان را بكام دوست مخواه * دوستان را مدار دشمن‌كام چون برآيى به بام پندارند * كه سهيلست يا سپيدهء بام با رخت هركه ماه مىطلبد * نيست در عاشقى هنوز تمام سرو با اعتدال قامت تو * ناتراشيده‌ايست بىاندام نام خواجو مبر كه ننگ بود * اگر از عاشقان برآيد نام

615 [ تبت يا ذا الجلال و الاكرام ]

ش
تبت يا ذا الجلال و الاكرام * من جميع الذنوب و الآثام اى صفاتت برون ز چون‌وچرا * ذات پاكت برى ز كو و كدام قاضى حاجت وحوش و طيور * رازق روزى سوام و هوام گوهرآراى قطره در اصداف * نقش‌پرداز نطفه در ارحام پرچم‌آويز طاسك خورشيد * آتش‌انگيز خنجر بهرام خاك‌بوس بساط فرمانت * جم سيمين سرير زرّين جام بسته مشّاطگان قدرت تو * بر رخ صبح چين گيسوى شام كرده استاد صُنعت از ياقوت * شرف طاق تا به خانهء بام يافته از تو نَضرت و خُضرت * باغ مينو و راغ مينافام بدر مشعل‌فروز آينه‌دار * بر درش بندهء منيرش نام