تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤

617 [ مگر كه صبح من امشب اسير گشت بشام ]

س
مگر كه صبح من امشب اسير گشت بشام * و گرنه رخ بنمودى ز چرخ آينه‌فام مگر ستارهء بام از شرف به زير افتاد * و گرنه پرده برافكندى از دريچهء بام خروس پرده‌سرا امشب از چه دم دربست * اگر چنان كه فروشد دم سپيده بكام چو كام من توئى اى آفتاب گرم برآى * ز چرخ اگرچه يقينم كه برنيايد كام گهى پرىرخم از خواب صبح برخيزد * كه تيغ غمزهء خونريز بركشد ز نيام چرا ز قيد توام روى رستگارى نيست * كسى اسير نباشد به دام كس مادام چو دور عيش و نشاطست باده در دور آر * كه روشنست كه با دست گردش ايّام دمى جدا مشو از جام مى كه در اين دور * كدام يار كه همدم بود برون از جام برو غلام صنوبرقدان شو اى خواجو * كه همچو سرو به آزادگى برآرى نام

618 [ عارض تركان نگر در چين جعد مشك‌فام ]

س
عارض تركان نگر در چين جعد مشك‌فام * تا جمال حور مقصورات بينى فى الخيام باده پيش آور كه هردم باد عنبربوى صبح * مىدهد جان را پيام از روضهء دارالسلام مشعل خور شد فروزان شمع برگير اى نديم * باد شب‌گيرى برآمد باده در ده اى غلام ماه مطرب گو به زير و بم درآور ساز را * كآفتاب خاورى تشريف داد از راه بام تا ترا در پيش بت‌رويان درست آيد نماز * جامهء جان را نمازى كن به آب چشم جام عزّت دير مغان از ساكن مسجد مجوى * كافر مكّى چه داند حرمت بيت الحرام عار باشد در طريق عشق بيم از فخر و عار * ننگ باشد در ره مشتاق ترس از ننگ و نام