617 [ مگر كه صبح من امشب اسير گشت بشام ]
س
مگر كه صبح من امشب اسير گشت بشام * و گرنه رخ بنمودى ز چرخ آينهفام
مگر ستارهء بام از شرف به زير افتاد * و گرنه پرده برافكندى از دريچهء بام
خروس پردهسرا امشب از چه دم دربست * اگر چنان كه فروشد دم سپيده بكام
چو كام من توئى اى آفتاب گرم برآى * ز چرخ اگرچه يقينم كه برنيايد كام
گهى پرىرخم از خواب صبح برخيزد * كه تيغ غمزهء خونريز بركشد ز نيام
چرا ز قيد توام روى رستگارى نيست * كسى اسير نباشد به دام كس مادام
چو دور عيش و نشاطست باده در دور آر * كه روشنست كه با دست گردش ايّام
دمى جدا مشو از جام مى كه در اين دور * كدام يار كه همدم بود برون از جام
برو غلام صنوبرقدان شو اى خواجو * كه همچو سرو به آزادگى برآرى نام
618 [ عارض تركان نگر در چين جعد مشكفام ]
س
عارض تركان نگر در چين جعد مشكفام * تا جمال حور مقصورات بينى فى الخيام
باده پيش آور كه هردم باد عنبربوى صبح * مىدهد جان را پيام از روضهء دارالسلام
مشعل خور شد فروزان شمع برگير اى نديم * باد شبگيرى برآمد باده در ده اى غلام
ماه مطرب گو به زير و بم درآور ساز را * كآفتاب خاورى تشريف داد از راه بام
تا ترا در پيش بترويان درست آيد نماز * جامهء جان را نمازى كن به آب چشم جام
عزّت دير مغان از ساكن مسجد مجوى * كافر مكّى چه داند حرمت بيت الحرام
عار باشد در طريق عشق بيم از فخر و عار * ننگ باشد در ره مشتاق ترس از ننگ و نام