تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
زبور عشق تو خواجو بر آن ادا خواند * كه روز عيد مسيحا حواريان انجيل

612 [ نوبتى صبح برآمد به بام ]

س
نوبتى صبح برآمد به بام * نوبت عشّاق بگوى اى غلام مرغ سحر در سخن آمد به ساز * ساز بر آواز خروسان بام كوكبهء قافله‌سالار صبح * باز رسيد اين نفس از راه شام خادم ايوان در خلوت ببند * در حرم خاص مده بار عام اى صنم سيم زنخدان بيار * از قدح سيم مى لعل‌فام صوفى اگر صافى ازين خم خورد * رخت تصوّف بفروشد تمام حاجى اگر روى تو بيند مقيم * در حرم كعبه نسازد مقام زمزم رندان سبوكش ميست * بتكده و ميكده بيت الحرام نام جگرسوختگان چيست ننگ * ننگ غم‌اندوختگان چيست نام آتش پروانهء پرسوخته * نيست بجز پختن سوداى خام خيز و چو خواجو به صبوحى بشوى * جامهء جان را بنم چشم جام

613 [ برآمد بانگ مرغ و نوبت بام ]

س
برآمد بانگ مرغ و نوبت بام * كنون وقت ميست و نوبت جام چو كار پختگان بىباده خامست * بدست پختگان ده باده خام بهر ايّامى اين عشرت دهد دست * بگردان باده چون با دست ايّام لبش خواهى به ناكامى رضا ده * كه كس را برنيايد زان دهان كام من شوريده را معذور داريد * كه بر آتش نشايد كردن آرام دلم كى در فراق آرام گيرد * بود آرام دل وصل دلارام منم دور از تو همچون مرغ وحشى * ببوى دانه‌اى افتاده در دام ز سرمستى برون از روى و مويت * نه از صبح آگهى دارم نه از شام قلم دركش چو بينى نام خواجو * كه نبود عاشق شوريده را نام