زبور عشق تو خواجو بر آن ادا خواند * كه روز عيد مسيحا حواريان انجيل
612 [ نوبتى صبح برآمد به بام ]
س
نوبتى صبح برآمد به بام * نوبت عشّاق بگوى اى غلام
مرغ سحر در سخن آمد به ساز * ساز بر آواز خروسان بام
كوكبهء قافلهسالار صبح * باز رسيد اين نفس از راه شام
خادم ايوان در خلوت ببند * در حرم خاص مده بار عام
اى صنم سيم زنخدان بيار * از قدح سيم مى لعلفام
صوفى اگر صافى ازين خم خورد * رخت تصوّف بفروشد تمام
حاجى اگر روى تو بيند مقيم * در حرم كعبه نسازد مقام
زمزم رندان سبوكش ميست * بتكده و ميكده بيت الحرام
نام جگرسوختگان چيست ننگ * ننگ غماندوختگان چيست نام
آتش پروانهء پرسوخته * نيست بجز پختن سوداى خام
خيز و چو خواجو به صبوحى بشوى * جامهء جان را بنم چشم جام
613 [ برآمد بانگ مرغ و نوبت بام ]
س
برآمد بانگ مرغ و نوبت بام * كنون وقت ميست و نوبت جام
چو كار پختگان بىباده خامست * بدست پختگان ده باده خام
بهر ايّامى اين عشرت دهد دست * بگردان باده چون با دست ايّام
لبش خواهى به ناكامى رضا ده * كه كس را برنيايد زان دهان كام
من شوريده را معذور داريد * كه بر آتش نشايد كردن آرام
دلم كى در فراق آرام گيرد * بود آرام دل وصل دلارام
منم دور از تو همچون مرغ وحشى * ببوى دانهاى افتاده در دام
ز سرمستى برون از روى و مويت * نه از صبح آگهى دارم نه از شام
قلم دركش چو بينى نام خواجو * كه نبود عاشق شوريده را نام