بنگر از نالهء شبگير من و نغمهء مرغ * دشت پرزمزمه و طرف چمن پرغلغل
گر صبا سلسله بر آب نهد فصل ربيع * از چه بر گردن قمرى بود از غاليه غل
باد نوروز چو برخاست نيارند نشست * بلبلان بىگل و مستان صبوحى بىمل
مطرب آن لحظه كه آهنگ فروداشت كند * زندش بلبله گلبانگ كه قل قل قل قل
اى ز بادام تو در عين حجالت نرگس * وى ز گيسوى تو در حلقهء سودا سنبل
آن سر زلف قمرساى شبآسا را بين * همچو زاغى كه زند در مه تابان چنگل
هرچه خوبان جهان را به دلارائى برد * جزو بود آن همه و حسن جهانگير تو كُل
دست گيريد كه خواجو كه دلش رفت برود * بارش افتاده و گشتست اسير سر پل
608 [ خوشا با دوستان در بوستان گل ]
س
خوشا با دوستان در بوستان گل * كه خوش باشد به روى دوستان گل
شكوفه موبدست و ابر دايه * صبا رامين و ويس دلستان گل
سمن را شد نفس باد و روان آب * چمن را گشت تن شمشاد و جان گل
ترنّم مىكند بر شاخ بلبل * تبسّم مىكند در بوستان گل
لبش باهم نمىآيد ازآنروى * كه دارد خردهئى زر در دهان گل
كشد در بر قباى فستقى سرو * نهد بر سر كلاه سايبان گل
چو باد از روى گل برقع برانداخت * برآمد سرخ همچون ارغوان گل
بگو با بلبل اى باد بهارى * كه بازآمد علىرغم زمان گل
دلش سستى كند چون از نهالى * بصحن گلستان آيد خزان گل
بيا خواجو كه با مرغان شبخيز * نهادست از هوا جان در ميان گل
مى نوشين روان در ده كه بگرفت * چو خسرو ملكت نوشيروان گل
609 [ مرا كه نيست به خاك درت اميد وصول ]
ش
مرا كه نيست به خاك درت اميد وصول * كجا به منزل قربت بود مجال نزول
اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرم * ولى عجب كه رسد كام بيدلان بحصول
چنين شنيدهام از پردهساز نغمهء شوق * كه ضرب سوختگان خارج اوفتد ز اصول
خموش باشد كه با كشتگان خنجر عشق * خلاف عقل بود درس گفتن از معقول