تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

605 [ اى كرده تيره شب را بر آفتاب منزل ]

ش
اى كرده تيره شب را بر آفتاب منزل * دل را ز چين زلفت بر مشك ناب منزل تا در درون چشمم خرگاه زد خيالت * مه را بسان ماهى بينم در آب منزل بايد كه رحمت آرد آن كو شراب دارد * بر تشنه‌اى كه باشد او را سراب منزل ره چون برم بكويت زان‌رو كه نادر افتد * در آشيان عنقا كرده ذباب منزل يك ذرّه مهر رويت خالى نگردد از دل * زيرا كه گنج باشد كنج خراب منزل بنگر در اشك مستان عكس جمال ساقى * همچون قمر كه سازد جام شراب منزل خواجو كه غرقهء آمد در ورطهء جدائى * بر ساحل وصالت بيند بخواب منزل

606 [ هرگه كه ز خرگه بچمن بار دهد گل ]

ش
هرگه كه ز خرگه بچمن بار دهد گل * نرگس نكند خواب خوش از غلغل بلبل اى خادم ياقوت لب لعل تو لؤلؤ * وى هندوى ريحان خط سبز تو سنبل تا كى كند آن غمزهء عاشق‌كش معلول * در كار دل ريش من خسته تعلّل گر نرگس مستت نكند ترك تعدّى * چندين چه كند زلف دراز تو تطاول شرح شكن زلف تو با بيست مطوّل * كوتاه كنم تا نكشد سر بتسلسل آن صورت آراسته را بيش مياراى * كآنجا كه جمالست چه حاجت به تجمّل محمل مبر از منزل احباب كه ما را * يكدم نبود بار فراق تو تحمّل المُغرم يَستغرق فى البَحر غريقا * و اللّائم كالنائم في الساحل يَفعل هر لحظه كه خاموش شود ماه مغنّى * از مرغ صراحى شنوم نعره كه قل قل اى آنكه جمال از رخ زيباى تو جزويست * غمهاى جهان جزو و غم عشق تو شد كُل بر باد هوا باده مپيماى كه خواجو * از مل نشود بىخبر الّا به تأمل

607 [ باغبان گو برو و باد مپيما كز گل ]

ش
باغبان گو برو و باد مپيما كز گل * بدم سرد سحر باز نيايد بلبل حبّذا بادهء گلرنگ بهنگام صبوح * از كف سروقدى گل‌رخ مشكين كاكل در بهاران كه رساند خبر كبك درى * بجز از باد بهارى بدر خرگه گل