كسى كه در حرم جان وطن كند خواجو * بود هرآينه از ساكنان كعبهء دل
603 [ گر گنج طلب دارى از مار مترس اى دل ]
س
گر گنج طلب دارى از مار مترس اى دل * ور خرمن گل خواهى از خار مترس اى دل
چون زهد و نكونامى بر باد هوا دادى * از طعنهء بدگويان ز نهار مترس اى دل
از رندى و بدنامى گر ننگ نمىدارى * از فخر طمع بركن وز عار مترس اى دل
گر طالب ديدارى از خلد برين بگذر * ور نور بدست آمد از نار مترس اى دل
چون نرگس بيمارش خون مىخور اگر مستى * ور زانكه شود جانت بيمار مترس اى دل
گر همدم منصورى رو لاف انا الحق زن * چون دم زنى از وحدت از دار مترس اى دل
جان را چو فدا كردى از تن مكن انديشه * چون ترك شتر گفتى از بار مترس اى دل
قول حكما بشنو كان دم كه قدحنوشى * اندك خور و از مستى بسيار مترس اى دل
صد بار ترا گفتم كامروز كه چون خواجو * اقرار نمىكردى ز انكار مترس اى دل
604 [ مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل ]
ش
مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل * كه بعد در ره معنى نه مانعست و نه حائل
چو هست عهد مودت ميان ليلى و مجنون * چه غم ز شدّت اعراب و اختلاف قبائل
در آن مصاف كه جان تازه گردد از لب خنجر * قتيل عشق نميرد مگر به غيبت قاتل
كسى كه خاك شود در ميان بحر مودّت * گمان مبر كه برد باد ازو غبار بساحل
ترا كه كعبه طواف حرم كند به حقيقت * چه احتياج به سير و سلوك و قطع منازل
ببخش بر دل مستسقيان وادى فرقت * كه كردهاند لبالب به خون ديده مراحل
اگرچه هيچ وسيلت به حضرت تو ندارم * هواى روى توام هست بهترين وسائل
سواد خط تو بيرون نمىرود ز سويدا * خيال خال تو خالى نمىشود ز مخائل
مرا نصيحت دانا بعقل باز نيارد * كه اقتضاى جنون مىكند ملامت عاقل
اگر ز شست تو باشد بزن خدنگ ز ره سم * وگر ز دست تو باشد بيار زهر هلاهل
نواى نغمهء خواجو شنو به گاه صبوحى * چنان كه وقت سحر در چمن خروش عنادل