تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كسى كه در حرم جان وطن كند خواجو * بود هرآينه از ساكنان كعبهء دل

603 [ گر گنج طلب دارى از مار مترس اى دل ]

س
گر گنج طلب دارى از مار مترس اى دل * ور خرمن گل خواهى از خار مترس اى دل چون زهد و نكونامى بر باد هوا دادى * از طعنهء بدگويان ز نهار مترس اى دل از رندى و بدنامى گر ننگ نمىدارى * از فخر طمع بركن وز عار مترس اى دل گر طالب ديدارى از خلد برين بگذر * ور نور بدست آمد از نار مترس اى دل چون نرگس بيمارش خون مىخور اگر مستى * ور زانكه شود جانت بيمار مترس اى دل گر همدم منصورى رو لاف انا الحق زن * چون دم زنى از وحدت از دار مترس اى دل جان را چو فدا كردى از تن مكن انديشه * چون ترك شتر گفتى از بار مترس اى دل قول حكما بشنو كان دم كه قدح‌نوشى * اندك خور و از مستى بسيار مترس اى دل صد بار ترا گفتم كامروز كه چون خواجو * اقرار نمىكردى ز انكار مترس اى دل

604 [ مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل ]

ش
مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل * كه بعد در ره معنى نه مانعست و نه حائل چو هست عهد مودت ميان ليلى و مجنون * چه غم ز شدّت اعراب و اختلاف قبائل در آن مصاف كه جان تازه گردد از لب خنجر * قتيل عشق نميرد مگر به غيبت قاتل كسى كه خاك شود در ميان بحر مودّت * گمان مبر كه برد باد ازو غبار بساحل ترا كه كعبه طواف حرم كند به حقيقت * چه احتياج به سير و سلوك و قطع منازل ببخش بر دل مستسقيان وادى فرقت * كه كرده‌اند لبالب به خون ديده مراحل اگرچه هيچ وسيلت به حضرت تو ندارم * هواى روى توام هست بهترين وسائل سواد خط تو بيرون نمىرود ز سويدا * خيال خال تو خالى نمىشود ز مخائل مرا نصيحت دانا بعقل باز نيارد * كه اقتضاى جنون مىكند ملامت عاقل اگر ز شست تو باشد بزن خدنگ ز ره سم * وگر ز دست تو باشد بيار زهر هلاهل نواى نغمهء خواجو شنو به گاه صبوحى * چنان كه وقت سحر در چمن خروش عنادل