اى قامت تو قيامت عقل * وى خاك در تو محشر دل
بستان رخ تو روضهء خلد * ياقوت لب تو كوثر دل
لعل تو زلال مشرب روح * چشم تو چراغ منظر دل
ابروت هلال غرّه ماه * مهرت خور جان و درخور دل
از غايت پردلى شكسته * هندوى تو قلب لشكر دل
ساقى غمت بجاى باده * خون مىدهدم ز ساغر دل
گر زلف ترا رسن درازست * باشد گذرش به چنبر دل
هردم به هواى خاك كويت * پر مىزندم كبوتر دل
در تحت شعاع مهر رويت * يكباره بسوخت اختر دل
ساقى بده آن مئى كه در جام * هست آب روان آذر دل
از دل بطلب نشان خواجو * كو معتكفست بر در دل
599 [ دلم ربودى و رفتى ولى نمىروى از دل ]
ح
دلم ربودى و رفتى ولى نمىروى از دل * بيا كه جان عزيزت فداى شكل و شمايل
گرم وصول ميسّر شود كه منزل قربست * كنم مراد دل از خاك آستان تو حاصل
هوايت ار بنهم سر كجا برون كنم از سر * وفايت ار برود جان كجا برون رود از دل
به حق صحبت ديرين كه حق صحبت ديرين * روا مدار كه گردد چو وعدههاى تو باطل
فتاد كشتى صبرم ز موج قلزم ديده * به ورطهاى كه نه پايانش ممكنست و نه ساحل
نيازمند چنانم كه گر به خاك درآيم * ز مهر گلشن رويت برون دمد گُلم از گِل
مفارقت متصوّر كجا شود كه بمعنى * ميان ليلى و مجنون نه مانعست و نه حايل
اگر نظر به حقيقت كنى و غير نبينى * وصال كعبه چه حاجت بُود بقطع منازل
خلاص جستم ازو طيره گشت و گفت كه * خواجو قتيل عشق نجويد رهائى از كف قاتل
600 [ اى غم عشق تو آتش زده در خرمن دل ]
ح
اى غم عشق تو آتش زده در خرمن دل * و آتش هجر جگرسوز تو دودافكن دل
چشمهء نوش گهرپوش لبت چشمهء جان * حلقهء زلفشكن برشكنت معدن دل
گر كنى قصد دلم دست من و دامن تو * ور كند ترك تو دل دست من و دامن دل