594 [ زهى زلفت شكسته نرخ سنبل ]
ح
زهى زلفت شكسته نرخ سنبل * گلستان رخت خنديده بر گل
رسانده خط بياقوت تو ريحان * كشيده سر ز كافور تو سنبل
عروسى را كه او صاحبجمالست * چه دريابد گرش نبود تجمّل
چو ريش خستگان را مرهم از تست * مكن در كار مسكينان تغافل
اگر گل را نباشد برگ پيوند * چه سود از نالهء شبگير بلبل
بجانت كآنكه بر جان دارم از غم * نباشد كوه سنگين را تحمّل
اگر عمر منى اى شب برو زود * و گر جزو منى اى غم برو كل
چو از زلفش بدين روز اوفتادم * تو نيز اى شب مكن بر من تطاول
خوشا آن بزم روحانى كه هردم * كند مستى به بادامش تنقّل
منه عود اى بت خوشنغمه از چنگ * كه ساغر بانگ مىدارد كه غلغل
بزن مطرب كه مستان صبوحى * ز مى مستند و خواجو از تأمل
595 [ شب رحيل ز افغان خستگان مراحل ]
ش
شب رحيل ز افغان خستگان مراحل * مجال خواب نيابند ساكنان محامل
مكش زمام شتر ساربان كه دلشدگان را * كشيده است سر زلف دلبران بسلاسل
سرشك ديده كه مىرانم از پى تو مرانش * چرا كه شرط كريمان بود اجابت سائل
تنم مقيم مقامست و جان به مرحله عازم * سرم ملازم بالين و دل به قافله مائل
به خامه هركه نويسد فراقنامهء ما را * عجب كه آتش نى در نيفتدش با نامل
نسيم روضهء خُلدست يا شميم احبّا * شعاع نور جبينست يا فروغ مشاعل
بسا كه در غم عشق تو ابن مقلهء چشمم * نوشت بر ورق زر بسيم ناب رسائل
سرم بنعل سمندت متوّجست و تو فارغ * دلم ببند كمندت مقيّدست و تو غافل
اگرنه با تو نشينم مرا ز عشق چه باقى * و گرنه روى تو بينم مرا ز ديده چه حاصل
زبان خامه قلم گشت در بيان جدائى * نرفت قصّه به پايان و رفت عمر بباطل
سزد كه دست بشويند از آب چشم تو خواجو * كه هست آتش دل غالب و سرشك تو نازل