تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

594 [ زهى زلفت شكسته نرخ سنبل ]

ح
زهى زلفت شكسته نرخ سنبل * گلستان رخت خنديده بر گل رسانده خط بياقوت تو ريحان * كشيده سر ز كافور تو سنبل عروسى را كه او صاحب‌جمالست * چه دريابد گرش نبود تجمّل چو ريش خستگان را مرهم از تست * مكن در كار مسكينان تغافل اگر گل را نباشد برگ پيوند * چه سود از نالهء شبگير بلبل بجانت كآنكه بر جان دارم از غم * نباشد كوه سنگين را تحمّل اگر عمر منى اى شب برو زود * و گر جزو منى اى غم برو كل چو از زلفش بدين روز اوفتادم * تو نيز اى شب مكن بر من تطاول خوشا آن بزم روحانى كه هردم * كند مستى به بادامش تنقّل منه عود اى بت خوش‌نغمه از چنگ * كه ساغر بانگ مىدارد كه غلغل بزن مطرب كه مستان صبوحى * ز مى مستند و خواجو از تأمل

595 [ شب رحيل ز افغان خستگان مراحل ]

ش
شب رحيل ز افغان خستگان مراحل * مجال خواب نيابند ساكنان محامل مكش زمام شتر ساربان كه دل‌شدگان را * كشيده است سر زلف دلبران بسلاسل سرشك ديده كه مىرانم از پى تو مرانش * چرا كه شرط كريمان بود اجابت سائل تنم مقيم مقامست و جان به مرحله عازم * سرم ملازم بالين و دل به قافله مائل به خامه هركه نويسد فراقنامهء ما را * عجب كه آتش نى در نيفتدش با نامل نسيم روضهء خُلدست يا شميم احبّا * شعاع نور جبينست يا فروغ مشاعل بسا كه در غم عشق تو ابن مقلهء چشمم * نوشت بر ورق زر بسيم ناب رسائل سرم بنعل سمندت متوّجست و تو فارغ * دلم ببند كمندت مقيّدست و تو غافل اگرنه با تو نشينم مرا ز عشق چه باقى * و گرنه روى تو بينم مرا ز ديده چه حاصل زبان خامه قلم گشت در بيان جدائى * نرفت قصّه به پايان و رفت عمر بباطل سزد كه دست بشويند از آب چشم تو خواجو * كه هست آتش دل غالب و سرشك تو نازل
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 273 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى