تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
كجا از روضهء رضوان چنان حورى برون آيد * لَطيفُ الكشح ممسوخ من الفردوس مسروق بكام دشمنم بىاو و او با دشمنم همدم * نصيبى مِنه هِجران و غيرى مِنه مَرزوق خوشا با دوستان خواجو شراب وصل نوشيدن * و بالطاسات و الكاسات مَصبوح و مَغبوق

581 [ اى سرو خرامندهء بستان حقايق ]

ش
اى سرو خرامندهء بستان حقايق * آزاد شو از سبزهء اين سبز حدائق بر گلبن ايجاد توئى غنچهء خندان * در گلشن ابداع توئى برگ شقائق منزلگه انس تو سراپردهء قدسست * تا چند شوى ساكن اين تيره مضائق بيرون نرود راه تو بىترك مقاصد * حاصل نشود كام تو بىقطع علائق رخش امل از عرصهء تقليد برون ران * تا خيمه زنى بر سر ميدان حقائق در كوكبه‌ات خيل و حشم چيست مخائل * در راه تو خرگاه وخيم چيست عوائق چون كعبهء خلقت بوجود تو شرف يافت * بايد كه شوى قبلهء حاجات خلائق آن‌كس كه گداى در ميخانهء عشقست * بر خسرو عقلست به صد مرتبه فائق خواجو بسحر سر مكش از مرغ صراحى * زيرا كه به شب‌گير بود بلبله لائق

582 [ نكهت روضهء خلدست كه مىبيزد مشك ]

ح
نكهت روضهء خلدست كه مىبيزد مشك * يا از آن حلقه زلفست كه مىريزد مشك خيزد از چين سر زلف تو مشك ختنى * وين سخن نيست خطا زانكه ز چين خيزد مشك خون شود نافهء آهوى تتارى ز حسد * كان مه از گوشهء خورشيد درآويزد مشك آن چه نعلست كه لعل تو بر آتش دارد * وين چه حالست كه خالت ز مه انگيزد مشك گر نخواهد كه كشد گرد مهت گرد عبير * از چه رو خطّ تو با غاليه آميزد مشك زلف عنبرشكن از روى تو سر مىپيچد * چكند ز آتش اگر زانكه نپرهيزد مشك همچو خواجو نكشد سر ز خطت مشك ختا * چون خط سبز تو بر برگ سمن بيزد مشك
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 267 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى