تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
اشك منست يا مى گلرنگ در قدح * يا روى تست يا گل خود روى بر طبق مه را به‌هيچ‌وجه نگويم كه مثل تست * با جبههء پرآبله و روى پربهق دانى كه چيست قطره باران نوبهار * ابر از حياى ديدهء ما مىكند عرق من بعد ازين ديار بكشتى گذر كنند * ما را گر آب ديده بماند برين نسق پيوسته بىتو مردم بحرين چشم من * در باب آب ديده روان مىكند سبق خواجو خرد كه واضع قانون حكمتست * در پيش منطق تو نيارد زدن نطق

577 [ چو حرفى بخوانى ز طومار عشق ]

ح
چو حرفى بخوانى ز طومار عشق * شود منكشف بر تو اسرار عشق بيار آب حسرت كه جز سيم اشك * روان نيست نقدى به بازار عشق نشانم ز كنج صوامع مجوى * كه شد منزلم كوى خمّار عشق تلف گشت عمرم در ايّام مهر * بدل گشت دلقم به زنّار عشق بيا تا چو بلبل بهنگام صبح * بناليم بر طرف گلزار عشق كسانى كه روزى نگشتند اسير * چه دانند حال گرفتار عشق بخوانى سواد سويداى دل * اگر بر تو خوانند طومار عشق مكن عيب خواجو كه ارباب عقل * نباشند واقف بر اطوار عشق

578 [ طفل بود در نظر پير عشق ]

ح
طفل بود در نظر پير عشق * هركه نگردد سپر تير عشق دل چه بود مخزن اسرار شوق * جان كه بود شارح تفسير عشق هركه ندارد خبرى از سماع * كى شنود زمزمهء زير عشق دم‌به‌دم از گوشهء ميدان جان * مىشنوم نعرهء تكبير عشق دايهء فطرت مگر آميختست * خون من سوخته با شير عشق تيغ مكش بر سر مقتول مهر * دام منه بر ره نخجير عشق ترك خرد گير كه تدبير عقل * عين جنونست بتقرير عشق دست من و سلسلهء زلف يار * پاى من و حلقهء زنجير عشق سالك مجذوب دلم در سلوك * از نظر تربيت پير عشق
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 265 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى