اشك منست يا مى گلرنگ در قدح * يا روى تست يا گل خود روى بر طبق
مه را بههيچوجه نگويم كه مثل تست * با جبههء پرآبله و روى پربهق
دانى كه چيست قطره باران نوبهار * ابر از حياى ديدهء ما مىكند عرق
من بعد ازين ديار بكشتى گذر كنند * ما را گر آب ديده بماند برين نسق
پيوسته بىتو مردم بحرين چشم من * در باب آب ديده روان مىكند سبق
خواجو خرد كه واضع قانون حكمتست * در پيش منطق تو نيارد زدن نطق
577 [ چو حرفى بخوانى ز طومار عشق ]
ح
چو حرفى بخوانى ز طومار عشق * شود منكشف بر تو اسرار عشق
بيار آب حسرت كه جز سيم اشك * روان نيست نقدى به بازار عشق
نشانم ز كنج صوامع مجوى * كه شد منزلم كوى خمّار عشق
تلف گشت عمرم در ايّام مهر * بدل گشت دلقم به زنّار عشق
بيا تا چو بلبل بهنگام صبح * بناليم بر طرف گلزار عشق
كسانى كه روزى نگشتند اسير * چه دانند حال گرفتار عشق
بخوانى سواد سويداى دل * اگر بر تو خوانند طومار عشق
مكن عيب خواجو كه ارباب عقل * نباشند واقف بر اطوار عشق
578 [ طفل بود در نظر پير عشق ]
ح
طفل بود در نظر پير عشق * هركه نگردد سپر تير عشق
دل چه بود مخزن اسرار شوق * جان كه بود شارح تفسير عشق
هركه ندارد خبرى از سماع * كى شنود زمزمهء زير عشق
دمبهدم از گوشهء ميدان جان * مىشنوم نعرهء تكبير عشق
دايهء فطرت مگر آميختست * خون من سوخته با شير عشق
تيغ مكش بر سر مقتول مهر * دام منه بر ره نخجير عشق
ترك خرد گير كه تدبير عقل * عين جنونست بتقرير عشق
دست من و سلسلهء زلف يار * پاى من و حلقهء زنجير عشق
سالك مجذوب دلم در سلوك * از نظر تربيت پير عشق