تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

583 [ وه چه شيرينست لعلش اندرو پنهان نمك ]

ح
وه چه شيرينست لعلش اندرو پنهان نمك * كس نمىبينم كه دارد در جهان چندان نمك اندكى با چشمهء نوشش به شيرينى شكر * گرچه دارد نسبتى ليكن ندارد آن نمك مىنمايد خطّ مشك‌افشانش از عنبر مثال * مىفشاند پستهء خندانش از مرجان نمك شد بدور سنبل مشكين او عنبر فراخ * گشت در عهد لب شيرين او ارزان نمك لعل شكّرپاش گوهرپوش شورانگيز او * درج ياقوتست گوئى وندرو پنهان نمك اى ز شكرخنده‌ات صد شور در جان شكر * وى ز شور شكّرت پيوسته در افغان نمك بر دل بريان من تا كى نمك ريزد غمت * گرچه عيبى نيست ار ريزند بر بريان نمك درد دل را دوش مىجستم دوائى از لبت * گفت خواجو كى جراحت را بود درمان نمك تا بود در چشمم آن لب خواب چون آيد مرا * زانكه گوئى دارم اندر ديدهء گريان نمك

584 [ ديدم از دور بتى كاكلكش مشكينك ]

ح
ديدم از دور بتى كاكلكش مشكينك * دهنش تنگك و چون تنگ شكر شيرينك لبك لعل روان‌پرور كش جان به خشك * سرك زلفك عنبرشكنش مشكينك در سخن لعلك دُرپوشك او دُرپاشك * بر سمن سنبل پرچينك او پرچينك چشمكش همچو دل ريشك من بيمارك * دستكان كرده به خون دلكم رنگينك هست مرجان مرا قوت ز مرجانك او * اى دريغا كه نبودى دلكش سنگينك نرگسش مستك و عاشق‌كشك و خون‌خوارك * سنبلش پستك و شوريده گك و پرچينك زلفكش دلكشك و غمزه‌ككش دل‌دوزك * بركش نازكك و ساعدكش سيمينك گفتمش در غم عشقت دل خواجو خون شد * بيش از اين چند بگو صبر كند مسكينك رفت در خنده و شيرين‌لبك از هم بگشود * گفت داروى دل و مرهم جانش اينك

585 [ اى روان از شكّر تنگ تو شكّر تنگ‌تنگ ]

ح
اى روان از شكّر تنگ تو شكّر تنگ‌تنگ * گل برآورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ هست در زنجير زلف دلربايت دل فراخ * ليك دل همچون دل ريش من دلتنگ تنگ ناوك چشمت چو ياد آرم ز خون چشم من * لعل پيكانى شود فرسنگ در فرسنگ سنگ