583 [ وه چه شيرينست لعلش اندرو پنهان نمك ]
ح
وه چه شيرينست لعلش اندرو پنهان نمك * كس نمىبينم كه دارد در جهان چندان نمك
اندكى با چشمهء نوشش به شيرينى شكر * گرچه دارد نسبتى ليكن ندارد آن نمك
مىنمايد خطّ مشكافشانش از عنبر مثال * مىفشاند پستهء خندانش از مرجان نمك
شد بدور سنبل مشكين او عنبر فراخ * گشت در عهد لب شيرين او ارزان نمك
لعل شكّرپاش گوهرپوش شورانگيز او * درج ياقوتست گوئى وندرو پنهان نمك
اى ز شكرخندهات صد شور در جان شكر * وى ز شور شكّرت پيوسته در افغان نمك
بر دل بريان من تا كى نمك ريزد غمت * گرچه عيبى نيست ار ريزند بر بريان نمك
درد دل را دوش مىجستم دوائى از لبت * گفت خواجو كى جراحت را بود درمان نمك
تا بود در چشمم آن لب خواب چون آيد مرا * زانكه گوئى دارم اندر ديدهء گريان نمك
584 [ ديدم از دور بتى كاكلكش مشكينك ]
ح
ديدم از دور بتى كاكلكش مشكينك * دهنش تنگك و چون تنگ شكر شيرينك
لبك لعل روانپرور كش جان به خشك * سرك زلفك عنبرشكنش مشكينك
در سخن لعلك دُرپوشك او دُرپاشك * بر سمن سنبل پرچينك او پرچينك
چشمكش همچو دل ريشك من بيمارك * دستكان كرده به خون دلكم رنگينك
هست مرجان مرا قوت ز مرجانك او * اى دريغا كه نبودى دلكش سنگينك
نرگسش مستك و عاشقكشك و خونخوارك * سنبلش پستك و شوريده گك و پرچينك
زلفكش دلكشك و غمزهككش دلدوزك * بركش نازكك و ساعدكش سيمينك
گفتمش در غم عشقت دل خواجو خون شد * بيش از اين چند بگو صبر كند مسكينك
رفت در خنده و شيرينلبك از هم بگشود * گفت داروى دل و مرهم جانش اينك
585 [ اى روان از شكّر تنگ تو شكّر تنگتنگ ]
ح
اى روان از شكّر تنگ تو شكّر تنگتنگ * گل برآورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ
هست در زنجير زلف دلربايت دل فراخ * ليك دل همچون دل ريش من دلتنگ تنگ
ناوك چشمت چو ياد آرم ز خون چشم من * لعل پيكانى شود فرسنگ در فرسنگ سنگ