تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠

588 [ يكدم ز قال بگذر اگر واقفى ز حال ]

س
يكدم ز قال بگذر اگر واقفى ز حال * كآن را كه حال هست چه حاجت بود بقال بر لوح كائنات مصوّر نمىشود * نقشى بدين جمال و جمالى بدين كمال آنجا كه يار پرده عزّت برافكند * عارف كمال بيند و اهل نظر جمال خون قدح بمذهب مستان حرام نيست * كز راه شرع خون حرامى بود حلال جانم بجام لعل تو دارد تعطّشى * چون تن بجان و تشنه به سرچشمهء زلال آنها كه دام برگذر صيد مىنهند * انديشه كى كنند ز مرغ شكسته‌بال در هرچه هست چون به خيالت نظر كنم * گر جز جمال روى تو بينم زهى خيال در راه عشق بعد منازل حجاب نيست * دورى گمان مبر كه بود مانع وصال خواجو اگر به عين حقيقت نظر كنى * وصلست در جدائى و هجران در اتّصال

589 [ گشت معلوم كنون قيمت ايّام وصال ]

ح
گشت معلوم كنون قيمت ايّام وصال * كه وصالت متصوّر نشود جز به خيال گر ميسّر نشود با توام امكان وصول * نيست ممكن كه فراموش كنم عهد وصال هر سحر چاك زنم دامن جان را چون صبح * تا گريبان تو شد مطلع خورشيد جمال هست چون خال سياه تو مرا روز سپيد * گشت چون زلف تو آشفته مرا صورت حال شكّرت شور جهانى و جهانى مشتاق * عالمى تشنه و عالم همه پرآب زلال تا نگوئى كه حرامست مرا بىتو نظر * كه حرامست نظر بىتو و مى با تو حلال تنم از شوق جمالت شده از مويه چو موى * دلم از درد فراقت شده از ناله چو نال قامتم نون و دل از غم شده چون حلقهء ميم * ليك بر حال دلم جيم سر زلف تو دال نه به حالم نظرى مىكنى اى نرگس‌چشم * نه ز حالم خبرى مىدهى اى مشكين خال مهر من بر مه رويت نپذيرد نقصان * مهر را گرچه ميسّر نشود دفع زوال عيش من بىلب شيرين تو تلخست و ليك * تو ملولى و مرا هست ز غير تو ملال ظاهر آنست كه از خود برود بلبل مست * چو نسيم چمن آرد نفس باد شمال خوش بُود نالهء عشّاق بهنگام صبوح * خواجو ار عاشقى از پردهء عشّاق بنال