تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
به چشم آهوى ليلى نظر كن مجنون * گهى كه بر سر خاكش چرا كنند سباع برو طبيب و صداعم مده كه مخمورم * مگر به باده رهائى دهى مرا ز صداع بيا و جام عقارم بده كه تا بودم * نه با عقار تعلّق گرفته‌ام نه ضياع چگونه از خط حكم تو سر بگردانم * كه من مطيعم و حكم تو پيش بنده مطاع شدى و بىتو بهر شارعى كه بگذشتم * ز دود سينه هوا بر سرم ببست شِراع به روشنى نتوان بار بر شتر بستن * كه همچو شام بود تيره بامداد وداع به رقعه‌اى دل ما شاد كن كه در غم تو * بسى به خون‌جگر نسخ كرده‌ايم رقاع مرا از آنچه كه گيرد حرامى از پس‌وپيش * چو ترك خويش گرفتم چه غم خورم ز متاع بمهد خاك برد با تو دوستى خواجو * كه شير مهر تو خوردست در زمان رضاع

573 [ بيار باده كه وقت گلست و موسم باغ ]

ش
بيار باده كه وقت گلست و موسم باغ * ز مهر بر دل پرخون لاله بنگر داغ دماغ عقل معطّر كن از شمامهء مى * بود كه بوى عفافش برون رود ز دماغ گهى كه زاغ شب از آشيان كند پرواز * ز عكس باده چو چشم خروس كن پر زاغ اگر چراغ نباشد به تيره شب شايد * چرا كه باغ برافروخت از شكوفه چراغ بَر آتش رخ گل آب مىفشاند ميغ * وز آب آينه‌گون زنگ مىزدايد ماغ ببين كه مرغ چمن دم‌به‌دم هزار سلام * بدست باد صبا مىكند بباغ ابلاغ ز رهگذار نسيم بهار رنگ‌آميز * شدست ساحت بستان چو كلبهء صبّاغ خوشا به طرف گلستان شراب نسرين بوى * ز دست لاله‌عذاران عنبرينِ اصداغ چو راغ را شود از لاله شُقّه خون‌آلود * به خون لاله ببايد گرفت دامن راغ مگو حكايت پيمان و نام توبه مبر * كه نيست از مى و پيمانه‌ام به توبه فراغ بصحن باغ قدح نوش و غم مخور خواجو * كه آنكه باغ بنا كرد برنخورد از باغ

574 [ چون آتش خور شعله زد از شيشهء شفاف ]

ش
چون آتش خور شعله زد از شيشهء شفاف * در آب معقد فكن آن آتش نشّاف گر باد صبا مشك نسيمست عجب نيست * كآهوى شب افتاد كنون نافه‌اش از ناف منعم مكن اى محتسب از باده كه صوفى * بىجام مصفّا نتواند كه شود صاف
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 263 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى